يوزبك بشكسته ودر كشتى نشست، وبطرف لكهنوتى باز رفت، واين حركت مخالفت (جمله) اهل مملكت هندوستان از اهل دستار (بند) وكلاه (پوش) ومسلمانان وهندوان، از ملك يوزبك ناپسند داشتند، كه بر [1] پادشاه خود عاصى شد، وخلاف وعصيان ظاهر كرد، لاجرم شومى [2] آن حركت در وى رسيد، واز اصل وبيخ برافتاد، چون از اوده به لكهنوتى بازگشت، عزيمت كامرود مصمم گردانيد، ولشكر از آب بيكمتى [3] بگذرانيد، وچون راى كامرود را طاقت مقاومت او نبود، بهزيمت بطرفى برفت، ملك يوزبك را شهر كامرود فتح شد [4] (و اموال) وخزاين بى شمار بدست آورد، چنانچه در حيز تقرير وتحرير، عدد وزن آن در نيايد، واين داعى را بوقت آنكه [5] لكهنوتى مقام بود (از بندگان كه تقرير ايشان اعتماد را شايد سماع افتاده بود) كه از عهد گرشاسپ شاه عجم كه بطرف چين رفته بود، وبدان راه بطرف هندوستان درآمد، تا بدين وقت يك هزار ودويست خزانه بود. همه در مهر، كه هيچ يك از ان رايان (در ان) اموال ودفاين تصرف نكرده بودند، آن جمله بدست لشكر اسلام افتاد، وخطبه ونماز جمعه، در كامرود وضع شد، وعلامات اهل اسلام پيدا گشت، اما چه فايده كه آن جمله از جنون بباد داد، كه عقلاء [اهل] چنين گفته اند: غايت كار طلب كردن بر هيچ طالب مبارك نيامده است [6] نظم
دولت آن به كه افت وخيز بود ... دولت تيز رستخيز بود
چون كامرود فتح شد. چنان تقرير كردند. كه راى بكرات معتمدان فرستاد. كه اين بلاد ترا فتح شد. كه هيچ يك از اهل اسلام را [7] اين فتح نبود. اكنون تو باز گرد. ومرا به تخت بنشان. كه هر سال چندين پيلو ارزر وچندين زنجير پيل بخدمت تو بفرستم وخطبه (و) سكه اسلام همچنين برقرار بدارم. ملك يوزبك بهيچ طريق بدان راضى نشد. راى فرمود جمله حشم ورعايا كه نزديك ملك يوز بك رويد [8] ودست راست بستانيد. وبهر نرخ كه او را بايد [جمله] غله كه
[1] مط: در
[2] مط: شوم
[3] اصل: بيكمتى يكهدى، مط: بكمدى، راورتى، بيگمتى،
[4] مط: شهر كامرود را فتح كرد،
[5] مط: بوقتى كه در لكهنوتى
[6] اصل: غايت كار ديدن، بود هيچ طالب مبارك نيامده است
[7] مط: هيچ ملك را از اهل اسلام اين
[8] مط: دويد