فهرس الكتاب

الصفحة 746 من 964

آغاز نهاد، كه در نهاد ومزاج او تهور واستبداد [1] مركب بود، تا الغ خان [2] معظم او را ناگاه بحضرت آورده ونوازش يافت، والغ خان [3] معظم بر راى همايون سلطان عرضه داشت تا يوزبك را بتربيت پادشاهانه مخصوص گردانيد، وحركات مخالف او را عفو فرمود، وبعد از ان مدتى قنوج او را اقطاع شد، بار ديگر تمرد آغاز نهاد، از حضرت ملك قطب الدين حسن طاب ثراه، با لشكر نامزد شد. واو را بخدمت و [به] مطاوعت باز آورد، بعد از چند گاه او ده حواله او شد. باز بحضرت آمد ومملكت لكهنوتى حواله او شد، چون بدان طرف رفت، آن ولايت را ضبط كرد، او را با راى جاجنگر خصومت شد ولشكركش جاجنگر شخصى بود، داماد راى، نام او سابن تر [4] كه در وقت طغان خان طغرل بلب آب لكهنوتى آمده بود [5] وجرأت بسيار نموده، لشكر اسلام را بدر لكهنوتى (به) رانده [و تا باره شهر رسانيده] در وقت (طغان خان) يوزبك بقياس ما تقدم جرأت نمود وشكسته شد، وملك يوزبك را كرت ديگر با راى جاجنگر مصاف افتاد، هم فيروز آمد كرت سوم شكستگى افتادش وپيلى سپيد كه دران طرف ازو شگرفتر نبود مست بود، در ميان مصاف از دست او برفت بر دست كفار جاجنگر افتاد، پس ديگر سال ملك يوزبك از لكهنوتى بطرف ولايت ارمودن [6] لشكر كشيد، ومغافصه بر راى زد، وبدار الملك او رسيد، كه آن شهر را ارمودن گويند، راى آن موضع از پيش او عطف كرد، وتمامت بنه واتباع وفيل آن راى بدست لشكر اسلام افتاد، چون به لكهنوتى رسيد [7] مخالفت حضرت آغاز نهاد، وسه چتر برداشت، لعل وسپيد وسياه، ولشكر از لكهنوتى بطرف او ده آورده، در شهر اوده در آمد، وخطبه بنام خود كرد، وخود را سلطان مغيث الدين خطاب كرد، وبعد از دو هفته از حشم پادشاه كه در اوده بودند، اميرى از جمله [8] امراء ترك مغافصه به نزديك او دوانيد [9] كه لشكر پادشاه رسيد، ملك

[1] مط: استيلا

[2، 3] اصل: الوخان

[4] مط: شخصى بود نام او سابن تردامادراى در وقت، نام اين شخص در نسخه ماخذ مط: اسانى تر هم آمده، راورتى: سابن تر وساونترا نوشته بمعنى دلير

[5] اصل: بلب آب لكهنوتى حواله او آمده بود

[6] اصل: ارمودن، مط: ارمردن، راورتى در متن ارمودن آورده وگويد كه پايتخت جاجنگر بود، در نسخ خطى وى ارمردن، ازمردن هم آمده،

[7] مط: باز آمد

[8] مط: اميرى را از جمله

[9] مط: به نزديك او ده دوانيد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت