فهرس الكتاب

الصفحة 414 من 964

عفى الله عنهم. چون سلطانشاه منهزم وپريشان گشت بجانب مرو رفت، واين حال وفتح در شهور سنه ثمان وثمانين وخمسمائه بود، او را علتى بود كه هر سال قدرى زهر بخوردى براى دفع آن علت. دران سال آن علت زيادت ظاهر شد، بجهت دفع آن قدرى زهر زيادت بكار برد، هلاك شد ودر گذشت.

السابع يونس خان بن سلطان تكش

چون سلطان تكش بر عراق مستولى شد، واز دست اتابك ابو بكر بن محمد بيرون كرد، وكرت دوم از دست سلطان طغرل مستخلص گردانيد، يونس خان پسر خود را داد. واو پادشاه نيكو سيرت بود، وبا خلق نيكو روزگار كرد، وعراق را در ضبط آورد، وبا لشكر دار الخلافة خصومت در آغازيد وآن حادثه چشم [1] زخم دولت پدر وخاندان ايشان گشت، ومدتى در عراق ملك راند، ودرگذشت. والله الباقى.

الثامن ملك خان بن سلطان تكش

پسر مهتر سلطان تكش بود، واو پادشاه جبار ومتكبر بود، در غايت كياست وعقل وشهامت وشجاعت. پدرش چون نشاپور واطراف آن ممالك از دست بندگان سنجرى (بيرون كشيد) [2] چنانچه فرزندان ملك مؤيد طغان شاه وسنجرشاه را بعهد از نيشاپور بيرون آورد، وتخت نيشاپور به پسر خود ملك خان داد، چون او بدان تخت بنشست، ممالك اطراف را تا بدر عراق گرفت، واكابر بسيار به حضرت او جمع شدند ومدتى ملك راند ودرگذشت، واز وى پسرى ماند: هندوخان بن ملك خان پادشاهزاده بس شجاع بود وطبيعت نظم داشت، وبعد از فوت پدر وجد، بخراسان لشكر كشى آغاز كرد، وسلطان محمد بن تكش كه عم او بود، با او مضايقت فرمود، بيتى بگفت هندوخان بنزديك عم فرستاد، بيت:

صد گنج ترا خنجر بران ما را ... كاشانه ترا، مركب وميدان [3] ما را

خواهى كه خصومت از ميان برخيزد ... خوارزم تراشها، خراسان ما را [4]

[1] اصل: حادثه وحشم زخم دولت.

[2] كلمات بين القوسين در اصل وپ نيست از ترجمه راورتى- حسب ضرورت اضافه شد.

[3] پ: مركب دوران

[4] مجمع الفصحاء (ج 1 ص 30) :

خوارزم ترا ملك خراسان ما را.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت