خواهر مريم بنت عمران، ويحيى عليه السّلام وعيسى هر دو خاله زاده يك ديگر بودند. زكريا مهتر بنى اسرائيل بود، در عهد خود صاحب فرمان وحافظ تورات وكافل مريم. چون مريم به مهتر عيسى حامله شد، جهودان مهتر زكريا را بفاحشى او نسبت كردند وقصد كشتن او كردند از پيش ايشان برفت. حق تعالى او را در ميان درخت جاى داد، شيطان جهود آنرا بدان درخت رهنمون كرد، تا زكريا را به آن درخت بدو نيم كردند. زكريا عليه السّلام از حضرت عزت درخواست فرزند كرد، باجابت نافذ گشت.
يحيى عليه السّلام ابن زكريا بود، چون مريم بكرامت فرزند بى پدر مشرف گشت، زكريا از حضرت عزت فرزند خواست اجابت آمد، علامت اجابت التماس نمود، خطاب آمد: كه نشان آنست، كه با قدرت وصحت در سه روز سخن نگويى مگر باشارت حق تعالى، او را يحيى كرامت كرده شد، حصور [1] با قدرت زن نخواست، وهرگز بزنان ننگريست، گناه نكرد ونه انديشيد. دران عهد ملكى دخترى داشت باجمال، وزن آن ملك زال شده بود، ميخواست تا دختر خود را بجاء خود، در نكاح ملك آرد، مهتر يحيى منع كرد، دختر را بيار است، وملك را مست كرد، ودختر را نزديك ملك فرستاد، وگفت: تا سر يحيى را پيش تو نيارد، ملك را دست ندهى. پس سر يحيى را ببريدند، وآن خون ميجوشيد، تا بخت نصر هفتاد هزار كس را بران خون بكشت تا بياراميد، وبعضى گفته اند:
ارطاجوس [2] مجوس ايشان را بكشت، وبروايتى رزين اشكانى يكى از ملوك طوايف بود. والله اعلم بما في الغيبة [3] مستور.
[1] مرديكه با وجود قوت مردى بزن ميل نكند (منتخب) .
[2] كذا في الاصل، ولى مسعودى (37 - 1) ومجمل (219) صردوس.
[3] اين كلمه بسبب نم رسيدگى خوانده نمى شود، شايد غيبه باشد، يا عيبه بمعنى جامه دان وظرف چرمى كه دران رخت وسلاح گذارند (منتخب) .