كرد ناگاه در پاى حصار بهار، او را تيرى بر مقتل آمد شهادت يافت عليه الرحمة والغفران.
السادس عشر الملك بت خان سيف الدين ايبك خطائى
ملك سيف الدين (بتخان) [1] ايبك خطائى بغايت نيكوسيرت وحليم ومتواضع وخوب اعتقاد بود ودر جلادت ومبارزت بر سر آمده وبمردانگى وشهامت معروف شده، سلطان سعيد او را بخريد، اول جاندار شد [2] پس در عهد سلطان علاء الدين سر جاندار شد، وكهرام وسامانه اقطاع او شد، پس برن بدو حواله افتاد [3] واز حضرت بر سر لشكرها بضبط ولايت اچه وملتان نامزد گشت، ودر ان لشكرى، يك پسر او كه در جلادت ومردانگى باول جوانى بر سر آمده بود، با اسپ در آب سند غرق گشت [4] چون از آنجا باز آمد بعد از مدتى در عهد سلطان السلاطين ناصر الدنيا والدين وكيلدر شد وآثار پسنديده، در خدمت درگاه بجاى آورد ومدتى در دولت بود، (و) در لشكر سنتور ناگاه از اسپ خطا كرد، برحمت حق پيوست، حق تعالى پادشاه اسلام را در سلطنت باقى داراد، آمين يا رب العالمين [5]
السابع عشر الملك تاج الدين سنجر ترخان [6]
[ملك] تاج الدين سنجر ترخان ترك كرخى [7] بود، وبغايت جلد ومردانه، وشهيم وفرزانه، واو را اوصاف پسنديده بسيار بود، واحوال گزيده بى شمار، بمردى ولشكركشى موصوف، وبه نيكوئى [وسيرت پاكيزه] معروف، سلطان سعيد او را بخريد، در عهد سلطان معز الدين امير آخر
[1] اصل بتخان، راورتى: بتخان مط بنخان، كه در بعضى نسخ سجان، سجانك هم آمده
[2] اصل:
اول سر جاندار شد، پس الخ ... مط: اول سر جامدار شد پس الخ ... طابعين مط گويند:
كه در دو نسخه لفظ جامدار مكر راست، راورتى: در عهد سلطان علاء الدين مسعود شاه سر جاندار شد
[3] مط: پس بزن اقطاع او شد واز
[4] مط: شد
[5] مط: والله الباقى
[6] مط: تبرخان- راورتى: ترخان
[7] در اصل وراورتى كذا مط: ترك گرجى،