فرموده است از مناقب كفاف باشد، ومدت ملك او چهل وهفت سال بود ودر گذشت. والله اعلم بالصواب.
الثانى هرمز بن نوشيروان
بعد از پدر به تخت نشست، مادر او دختر خاقان بود، هرمز مرد با ادب بود چون ملك بر وى قرار گرفت، توانگر ودرويش، قوى وضعيف از ملك او آسوده شدند، به هيچ وجه بر خلق ظلم نكرد وحشم را از تعدى منع كلى كرد، حشمهاء او بر سرحدها در محافظت سستى كردند، خاقان تركستان كه جدش بود، طمع ملك او كرد، وملك روم شهرهاى شام كه نوشيروان ستده بود باز گرفت، واز طرف يمن، حمير وتبابعه [1] از حجاز بيرون آمدند، وشهرهاء پارس بگرفتند وخراب كردند، هرمز در مداين عاجز بماند، خاقان تركستان بيامد، خراسان با هرات بگرفت، هرمز مشورت كرد با موبدان خود، به تدبير ايشان بهرام چوبينه را با سپهداران به طبرستان وگرگان، بدفع خاقان فرستاد، تا لشكر تركستان را به در بلخ هزيمت كرد وايشان سيصد هزار سوار بودند، وخاقان را بكشت وپسر او را بگرفت، بنزديك هرمز فرستاد، با شش [2] هزار اسير وغنايم بسيار. هرمز با او بد كرد، بنزديك بهرام غلى [3] فرستاد ودوك وپنبه، وبهرام بدين سبب عاصى شد بيامد ولشكر به مداين آورد، پيش از آن با پرويز مصاف كرد، پرويز منهزم شد وبروم رفت، بهرام ملك بگرفت، وخطبه بنام پسر يزدجرد هرمز كرد ومدت ملك او يازده سال وهفت ماه بود، وپيش از آن بچند روز هرمز را هم خدم او كشته بودند. والله اعلم بالحقيقه.
الثالث خسرو پرويز
بن هرمز انوشيروان [4] چون از پيش بهرام جوبينه بهزيمت برفت بروم شد قيصر او را عزيز داشت. ودختر خود مريم او را داد، پسر خود را با هفتاد هزار سوار نامزد كرد، بعد از هفده ماه چون آن لشكر بعجم آورد، حشم عجم از بهرام بگشتند بخدمت پرويز پيوستند، بهرام با چهار هزار مرد بماند. بعد از آنكه ميان ايشان
[1] اصل: تابيعه
[2] اصل: تا شش
[3] اصل: على. ولى غل صحيح خواهد بود، زيرا ميرخواند (1: 265) نيز درين مورد غل آورده.
[4] اين نام در اصل گاهى انوشيروان وگاهى نوشروان بدون ياء آمده، در هر جا مطابق باصل نقل افتاد.