فهرس الكتاب

الصفحة 149 من 964

وقادسيه او فتح كرد، در ايام عمر رضى الله عنه، وبعد از شهادت عثمان به عقيق رفت، دو منزلى بمدينه ساكن شد، ودر هيچ كارى شروع نكرد ودر سال سنه خمس وخمسين در ايام معاويه، از دار فنا رحلت كرد، ومدت عمر او هشتاد وهفت سال بود، وآخرين كس كه از دار فنا بدار بقا رحلت كرد از عشره مبشره او بود، واز مصطفى هشتاد ويك حديث روايت كند.

اسماء اولاد او: محمد وابراهيم واسحاق اكبر واسحاق اصغر وعبد الرحمن وعمرو، وهژده دختر بودند او را. رضى الله عنهم.

الثامن سعيد بن زيد رضى الله عنه

سعيد بن زيد بن نفيل، كنيت او ابو الاعور بود، واو ابن عم عمر بود، رضى الله عنهما، ومادر او فاطمه بنت نعجه [1] خزاعيه بود، واو پيش از عمر رضى الله عنهما اسلام آورد، واو مرد سياه چرده بود، دراز بالا بود، بسيار موى بود وپدر او زيد، پيش از ظهور اسلام طالب حق شده بود واز مشركان جاهليت مفارقت گزيده وسعيد تا عهد معاويه حيات يافت، واز مصطفى عليه السّلام، چهل وهشت حديث روايت كند، وفوت او هم به عقيق بود، وبمدينه آوردند ودفن كردند، وعمر او هفتاد وهشت سال بود، وفوت او در سنه احدى وخمسين بود. واسماء اولاد او بعد الرحمن اكبر واو شاعر بود، وعبد الرحمن اصغر وعبد الله اكبر واصغر وعفو اكبر وابراهيم اكبر واصغر وزيد وخالد واسود ودختران او هژده بودند. رضى الله عنه.

التاسع عبد الرحمن بن عوف رضى الله عنه

كنيت او ابو زيد بود، ومادر او شفاء، وبروايتى عنقا [2] بنت عوف بن زهره بود واو از جمله مالداران قريش بود، واو مردى بلند بالا، نيكو روى، تنك پوست وسپيد رنگ، فراخ چشم [3] شكسته موى، واز كبار صحابه، بهر دو قبله نماز كرده بود، ودو هجرت كرده بود، ودر هيچ غزوى غايب نبود از خدمت مصطفى عليه السّلام. ودر غزوه احد هشت زخم بر تن او بود، ومصطفى عليه السّلام در غزو تبوك

[1] الاصابه: نعجه

[2] كذا، الاصابه، واسم امه صفيه ويقال الصفا ويقال الشفاء وهو زهريه.

[3] اصل: جسم در نسخه پنجاب چشم، كه ترجمه اعين است واصابه گويد: كان عبد الرحمن ابيض اعين.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت