فهرس الكتاب

الصفحة 267 من 964

چون ملك بر ابرهه قرار گرفت، باسم نجاشى كليسائى ساخت، كه در جهان مثل آن نبود، وخلق را بفرمود تا حج آنجا كنند وترك كعبه گيرند.

كليسا را دار اليعس [1] نام كرد. كاروان عرب در جوار آن دار العيس فرود آمد، آتش گذاشته آن كاروان، باد بنزديك عيسى آورد، چنانچه تمامت بسوخت، ابرهه سوگند خورد، كه كعبه را خراب كند، لشكر كشيد وپيلان آورد واهل مكه متفرق شدند، عبد المطلب كه جد مصطفى بود عليه السّلام بجهت آنكه لشكر ابرهه مواشى مكه تمام ببردند، در ان ميان دويست ناقه عبد المطلب برده شده بود، عبد المطلب بنزديك ابرهه آمد، واو را تعظيم بسيار كرد، وبا خود قرار داد: كه اگر شفاعت خانه كند قبول كنم.

ابرهه گفت: حاجت تو چيست؟ تا وفا كنم، عبد المطلب گفت: من خداوند شتر بيش نيستم، اين خانه خداوندى دارد، او داند وخانه خود اگر خواهد نگاه دارد، ابرهه اشتران او باز داد، وبامداد لشكر بر نشاند وفيلى داشت محمود نام، در پيش لشكر براند تا سر حرم بيامد، فيلان همانجا ايستادند وبازگشتند سوى يمن، چنانچه يك قدم در حرم ننهادند.

حق تعالى از جانب بحر طيرا ابابيل را بر ايشان فرستاد، تا همه لشكر او چنان هلاك شد كه اثر ايشان نماند، وخوره [2] در تن ابرهه افتاد، چون به يمن باز رسيد هلاك شد.

و مدت ملك او ودو پسر او يكسوم ومسروق [3] تا آخر ملك حبشه هفتاد وسه سال بود. ودرين سال ولادة سيد انبياء عليه السّلام بود، ودرين وقت پادشاهى نوشروان عادل بود. عليه ما هو الاليق من الله.

الثالث والعشرون يكسوم

بن ابرهه. چون ابرهه بدوزخ رفت، او را دو پسر ماند: يكى يكسوم دوم مسروق. ومادر اين پسران در اصل زن ذى يزن [4] بود، ودر تمام يمن وعرب وحجاز از وى خوبروى تر نبود، وشوهر او از فرزندان تبابعه يمن بود

[1] كذا. طبرى وابن خلدون: قليس

[2] خوره: جذام (برهان)

[3] راورتى: يگسوم، بگسوم ومسروق

[4] اصل: رينزن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت