الرابع كى لهراسپ
كى لهراسپ الجبار از بنو اعمام كيخسرو بود. كى لهراسپ بن كيمش بن شاهزاد بن فرخان بن خديو بن ارش شاه، بن گودرز، بن طهماسپ بن كشن ابن كيكاوس [1] .
چون كيخسرو خواست كه از خلق عزلت گيرد، وترك پادشاهى كند، اصناف خلق كه در مماليك عجم بودند جمع شدند، همه نوحه كردند وتضرع نمودند، تا در ميان خلق باشد، كيخسرو اجابت نكرد خلق گفتند: ما را از پادشاهى چاره نباشد بر سر ما يكى را خليفه وپادشاه كن آنگاه عزلت گزين! كى لهراسپ را بر سر ايشان پادشاه كرد، واو را بر تخت نشاند ونگين بدو سپرد وخود عزلت گزيد.
كى لهراسپ پادشاه بزرگ وجبار بود، ورسم ديوان مشاهره حشم او نهاد وخود را تختى از زر بساخت، وبجواهر نفيس آنرا مرصع كرد، ودر خراسان شهر بلخ بساخت وبه بلخ آمد، وآنرا مدينة الحسنا نام نهاد ودار الملك آنجا ساخت وملوك روم وهند او را منقاد شدند، وبا خلق روزگار نيكو كرد، وسرا پرده وخرگاه آئين نهاد، وسنحاريب [3] ملك را لشكر كشى داد واين سنحاريب ملك موصل وبابل بود قصد شام كرد، كه ملك شام پاى شكسته بود، تا ملك شام را بگيرد. منجمان وعالمان او را منع كردند بخت نصر سپه سالار او بود، او را منع كرد، گفت ايشان نشنود، اشعيا پيغامبر در ميان شاميان بود دعا كرد، لشكر سنحاريب همه هلاك شدند.
سنحاريب با بخت نصر گرفتار شدند، وخلاص يافتند. صد وبيست سال از ملك لهراسپ بگذشت، گشتاسپ كه پسر او بود بفرمان پدر بر تخت نشست ولهراسپ بعبادت مشغول شد، تا آنگاه كه ارجاسپ او را بكشت.
الخامس گشتاسپ
بن لهراسپ. ببلخ بر تخت نشست وكارها بر جاده عقل كرد وعدل. زرتشت
[1] كذا. طبرى (1: 280) : لهراسپ بن كيوجى بن كيمنوش بن كيفاشين. آثار البيرونى (ص 104) :
لهراسپ بن كيوجى بن كيمنس بن كى قباد. مروج مسعودى (1: 141) لهراسپ بن قنوج بن كيمس بن كيناسسر بن كيناسه بن كيقباد.
[3] اصل: سجاريت، شجاريب. طورى كه در شرح حال دانيال (ع) گذشت، مطابق به ضبط طبرى وديگران سنحاريب درست است. راورتى: سنجاريب.