چنانچه بعد ازين بتقرير انجامد وبتحرير رسد، واين عز الدين حسين را با دولت سنجرى وسلطنت سلجوقى اتصال ومحبتى مستحكم بود، وهر سال از جنس سلاح چنانچه جوشن وزره وخود آنچه معهود، معين [1] گشته بود بخدمت درگاه سنجرى فرستادى، ودر غور سگان شگرف باشند، چنانچه در جثه وقوت هر يك با شيرى برابرى كنند، از ان سگان چندى در قلادهاء قيمتى بخدمت سلطان فرستادى، او را تشريفات وتحف بسيار رسيدى، وبا سلطان (غور و) غزنين هم [2] طريق مودت سپردى چندگاه امارت بلاد غور در ضبط او بود تا برحمت حق پيوست، واو را هفت پسر بود: مهتر همه ملك فخر الدين مسعود، فاما ذكر او در طبقه ديگر كه ذكر سلاطين باميانست كرده خواهد شد واين طبقه مبنى بر ذكر او خواهد بود (و آنجا نوشته آيد) .
العاشر ملك الجبال قطب الدين محمد (بن) حسين
از پسران هفت گانه ملك عز الدين حسين، مهتر ملك فخر الدين مسعود بود، ومادر او كنيزك تركيه [3] بود، وبعد ازو ملك الجبال قطب الدين محمد بود ومادر او زنى بود، كه نسبت بزرگ نداشت وحاجبه وخادمه مادر سلاطين ديگر بود، چنانچه اسامى والقاب ايشان تحرير افتاده است [4] .
چون ملك عز الدين حسين كه پدر سلاطين بود (رحمة الله عليه) در گذشت سلطان سورى بجاى او [5] بر تخت نشست، وولايت باميان، ميان برادران قسمت كرد [6] ، وذكر سلطان سورى در طبقه سلاطين غزنى آورده خواهد شد. انشاء الله تعالى.
درين قسمت [7] ولايت ورسار [8] بملك الجبال داد، ودار الملك خود ملك الجبال (آنجا بود) وبعد از آن او را (چنان) اتفاق افتاد، كه موضعى
[1] مط: مقرر
[2] اصل: همه
[3] مط: ملك عز الدين را هفت پسر بود: مهتر همه ملك فخر الدين مسعود باميان بود چنانچه ذكر او در ان طبقه آورده شد واصل آن طبقه ملوك باميان بر طلوع دولت او باشد ومادر او كنيزك تركى بود
[4] مط: چنانچه سلطان سورى وسلطان بهاء الدين سام وسلطان علاء الدين حسين وامير محمد وامير ابو على رحمهم الله، چون ...
[5] مط:
بجاى پدر
[6] اصل: باميان براى آن قسمت كرد.
[7] اصل: درين وقت
[8] مط: ورشاد ورسال. متن راورتى: ورشاده. نسخ قلمى وى: ورشاد، ورشار.