چون يمه نوين وسوده بهادر، با شست هزار سوار بر خراسان بگذشت، وبطرف عراق رفت، آشوب در خراسان افتاد وفتنه ظاهر شد وهر كس از ملوك را بفرمان سلطان محمد، بطرفى اتفاق افتاد وحصارها عمارت كردند وشهرها را خندق ساختند واستعداد جنگ ومحافظت قلاع بقدر امكان مهيا گردانيدند، كه هر طرفى را (بملكى) سپرده بود، ونامزد كرده، (و) قلعه ترمذ را به لشكر سيستان داد، ومهتر ايشان امير زنگى ابى حفص بود، و (امير) سرهنگ سام، وپهلوانان [1] را بحصار ولخ [2] وطخارستان فرستاد، كه طول وعرض آن قلعه بقدر چهار فرسنگ است وحصار باميان به امير عمر كرباوردى [3] حواله فرمود [4] وملك اختيار الدين محمد على خرپوست [5] عليه الرحمه را فرمان شد، تا از پر شور بضبط شهر غزنين آيد، وآن بلاد را محافظت كند، وملك حسام الدين حسن عبد الملك [سر] زراد [6] كه به قلعه وشهر سنگه [7] غور بود، وملك قطب الدين
[1] مط ومب: سرهنگ سام، از سه پهلوان را، راورتى: وارسيه پهلوان، كه در برخى از نسخ خطى ازسيبه وارسبه هم آمده، وعلى اى حال ارسيه يا ارسيبه علم بوده، نه عدد طورى كه مب ومط نوشته اند
[2] مط ومب: بلخ وطخارستان، راورتى واصل:
ولخ وطخارستان، راورتى گويد كه ولخ جاى على حده ايست وبلخ نيست، وصحيح همچنين است، چه ولخ وواليان از قلاع مستحكم طخارستان بود. طابعين كلكته آنرا سهوا به بلخ تبديل كرده اند. راورتى واصل بصحت اقربست.
[3] كذا في الاصل شايد كر يعنى اصم صفت امير باشد، در مط ومب: امير عمر كردى آمده، وراورتى تنها امير عمر باوردى مى نويسد، ومنسوب است به باورد كه شهرى بود در خراسان بين سرخس ونسا (مراصد الاطلاع)
[4] مط ومب: حواله كرده بود.
[5] راورتى: ملك اختيار الدين محمد بن على خرپوست (ر: 39)
[6] راورتى: سرزراد؟ زراد بمعنى زره گرو سازنده زره است (غياث)
[7] اصل: سنگ غور، ولى سنگه كه معرب آن سنجه است، از معروف ترين بلاد غور ومركز منديش بود (ر: 26)