باز خوانند وسيادت وامارت عرب ورا، واتباع او را بود، وازو به پسر او رسيد زنبكا وازو به پسر او ارونداسب، واو [1] مردى عادل وعاقل وخداى ترس بود، واو را پسرى رسيد، ضحاك نام كرد بس قتال وظالم وفتان وجابر [خاست] شيطان او را از راه برد [2] ، تا به ره گذر پدر [3] چاهى حفره [4] كرد، پدرش پير شده بود، در آنجا افتاد وهلاك شد وضحاك پادشاه عرب شد [5] ، وهمه دنيا بعد از جمشيد بگرفت، وبه سحر وظلم همه [6] جهان در ضبط آورد.
صاحب تاريخ مقدسى چنين مىرد: كه او را نائى بود از زر ساخته وآن ناى را هفت منفذ بود. هر منفذى بنام اقليمى از ربع مسكون، واهل هر اقليمى كه در وى عصيان آوردندى، در منفذى كه باسم آن اقليم بود سحر بكردى وبدميدى، قحط ووبا در آن اقليم ظاهر شدى، چون يك هزار سال از ملك او بگذشت، حق تعالى خلق دنيا را از (دست) تعدى وظلم او خلاص بخشيد، وملك به افريدون رسيد، وضحاك را بگرفت، ودر چاه دماوند عراق حبس كرد. يفعل الله ما يشاء.
ابن بسطام از دست ضحاك مملكت هندوستان داشت، واو يكى از فرزندان ضحاك (بود) وهو بسطام بن مشهار بن نريمان [8] بن افريدون بن مرساس بن سبامند بن سبيداسب بن ضحاك بن سهراب بن شيداسب بن سيامك بن مرساس بن ضحاك.
چون ضحاك گرفتار شد، افريدون بجهت ضبط هندوستان لشكر فرستاد، بسطام را طاقت مقاومت لشكر افريدون نبود، بجانب جبال شقنان [9] وباميان رفت وآنجا ساكن شد، ديگر بار لشكر افريدون در عقب او نامزد شد، بسطام از جبال
[1] مط: وارونداسب مردى عادل
[2] مط: ببرد
[3] مط: بر راه گذر پدر
[4] مط: حفر
[5] مط: گشت.
[6] مط: تمام
[7] راورتى گويد: كه در بعضى نسخ ملك الهند والغور هم آمده
[8] مط: مهشاد بن نديمان. راورتى:
بسطام بن مهشاد (مشهاد، ممشاد، شاد، شهاد، شهمادان) بن نريمان (نديمان) بن افريدون (فريدون) بن ساهند (سامند سامد) بن سپنداسپ (اسپند) اسپ بن ضحاك بن سهراب (مطابق به جهان آرا: سهران) بن شيداسپ بن سيامك بن مريناس (مرساس، موناس) بن ضحاك الملك (ر: 3)
[9] مط: شفتان. كه صحيح آن شقنان است ويكى از مناطق ولايت قطغن افغانى ميباشد، واكنون شغنان گويند. حدود العالم آنرا شكنان ضبط كرده.