فهرس الكتاب

الصفحة 952 من 964

تقدير آسمانى آن بود كه شتربانى از لشكرگاه باتو ومنكو، شترى گم كرده بود، بطلب شتر خود، روى در بيابان نهاد، وبهر هرف مى گشت، ناگاه در ميان لشكرگاه پسران چغتاى افتاد، چون حال آن لشكر او را معلوم شد، هر كه او را پرسيد كه از خيل وحشم [1] كيستى؟ صورت ولغت شتر بانان ولشكر چغتاى چون يكى بود، به يكى از امراى ايشان خود را [در] نسبت كرد، تا شب درآمد، شتربان فرصت طلبيد وخود را از ميان لشكر (پسران) چغتاى بيرون افكند، وبه لشكرگاه خود آمد، وازين حال باتو ومنكوخان را اعلام داد [2] چون خبر بسمع منكوخان رسيد، بعد از احتياط تمام، لشكرها مستعد گردانيد، ولشكر پسران چغتاى را بجنگ ودفع استقبال نمود، وپيش از آنچه [3] ايشان به لشكر منكو رسيد ندى، منكوخان ولشكر باتو، بران جماعت زدند وبقدر ده هزار مغل بزرگ نامدار لشكر كش [او] را بدوزخ فرستادند، وتيغ در نهادند، وهر كه از اتباع ولشكر چغتاى بود جمله را از پيش بر گرفتند، ودل فارغ كردند، وپادشاهى بر منكوخان قرار گرفت، وبه تخت چين وتركستان بالا بنشست، وچنان كرد، كه از خيل چغتاى، بر روى زمين آثار نماند، مگر يكدو پسر چغتاى كه بطرف چين به نزديك التون خان [4] طمغاج رفتند. بعد از ان منكوخان لشكرها بطرف قهستان ملاحده فرستاد، و (در) چند سال (كه) در ان بلاد بدوانيدند، ولشكر (گاه) كرد، ومقام ساخت، اهل قهستان مضطر وعاجز شدند، وقلاع وشهرهاى ايشان در ضبط آوردند، وقلعها را خراب كردند، وملاحده بر افتادند، وذكر ايشان چنين بود. (كه تحرير پيوسته است)

سبب فرستادن لشكرها ببلاد وقلاع ملحدستان آن بود، كه از اول حال وعهد حسن صباح لعنه الله، كه قواعد مذهب ملاحده نهاده است، وقانون آن ضلالت وضع كرده، وقلاع الموت را معمور گردانيده [5]

[1] مط ومب: خدم

[2] مط ومب: وبه لشكرگاه باتو ومنكوخان باز آمد، وازين حال ايشان را اعلام داد،

[3] مط ومب: از آنكه

[4] در يكى از نسخ خطى مط التوى هم بوده

[5] مط ومب: كرده.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت