چون كيك بدوزخ رفت پسران چغتاى ملك طلب كردند وايشان را اتباع وسوار بسيار بود (و) بپادشاهى منكوخان رضا ندادند، وابتداى آن حال چنان بود كه چون كيك از دنيا نقل كرد جمله مهتران مغل روى به باتو نهادند كه پادشاه ما بايد كه تو باشى، چون از پشت چنگيزخان هيچ كس از تو بزرگ تر نيست تخت وكلاه وفرماندهى بتو اولى تر، با تو جواب بگفت، كه مرا وبرادر مرا، كه بركاست، درين طرف چندان پادشاهى ومملكت هست، كه ضبط آن با تصرف وضبط ممالك چين وتركستان وعجم دست ندهد.
صواب ان باشد كه عم ماتولى پسر كهتر چنگيزخان، از دنيا در روز جوانى نقل كرده است واز مملكت تمتع نگرفته مملكت به پسر او دهيم ومنكوخان را به پادشاهى بنشانيم، چون او را، منكه با توام بر [1] تخت بنشانم بحقيقت فرمانده من باشم، جمله برين راى مقرر كردند، وچون منكو (خان) را به پادشاهى مى نشاندند [و] بركا مسلمان بود [2] گفت دولت اهل كفر منقضى شده است وهر پادشاه كافر كه بر تخت مى نشيند مملكت او دوام نمى يابد [3] اگر مى خواهيد، كه دولت منكو را دوام باشد، وامتداد پذيرد، كلمه شهادت بگويد، تا نام او، در دفتر اسلام ثبت شود، (آنگاه بپادشاهى نشيند، همچنان متفق شدند، و) منكو كلمه شهادت بگفت، آنگاه بركا، بازوى او بگرفت، واو را بر تخت بنشاند، وتمامت فرماندهان مغل او را خدمت كردند، مگر خيل واتباع وپسران چغتاى، كه تمرد آغاز كردند، وعصيان ظاهر گردانيدند، خواستند تا مخفى غدرى كنند، وناگاه مغافصه بر لشكر منكوخان زنند، واو را بدست آرند، وهلاك كنند، معتمدان فرستادند به نزديك منكوخان، كه چون بتخت بنشينى [4] ما را عزيمت آنست: كه برسم مباركباد بخدمت آئيم، وشرط تهنيت بجاى [5] رسانيم، بدين بهانه سوار بسيار با استعداد وسلاح بى اندازه، از مقام خود كوچ كردند، وعزيمت ايشان بران مصمم شد، كه شبخون بر منكوخان آرند، واو را باتو را هلاك كنند، ومقهور گردانند وپادشاهى در ضبط آرند. العبد يدبر (و) الله يقدر. (حكم و)
[1] اصل: در تخت
[2] اصل: بركا مسلمانان را گفت
[3] اصل: پايد
[4] مط ومب:
نشستى
[5] مط ومب: بتقديم