فهرس الكتاب

الصفحة 524 من 964

وآن هر دو پسر بزرگتر وملك خان هرات بر دست بندگان سلطان محمد [1] خوارزمشاه شهادت يافتند (و) بسيار كوشيدند چون تقدير نبود هيچكدام بپادشاهى نرسيدند، حق تعالى پادشاه مسلمانان را سالهاى بسيار باقى وپاينده داراد [2] . (و الله الباقى والدائم) .

الثانى والعشرون السلطان علاء الدين محمد (بن) ابى على ختم الملوك [3]

پيش ازين بچند موضع ذكر او رفته است، او را در اول عهد ملك ضياء الدين در غور [4] گفتندى، وچون بعد از سلطان غياث الدين محمد سام، بتخت فيروز كوه بنشست لقب او ملك علاء الدين شد، وچون درين كرت [5] ملك نصير الدين حسين سلطان علاء الدين (آتسز) را شهيد كرد، فيروز كوه (و ممالك غور) در ضبط امراء لشكر غزنين وغور آمد، باتفاق ملك حسام الدين حسين عبد الملك سر زراد [6] را بفيروز كوه بنشاندند، وقلعه فيروز كوه را عمارت كرده ودر ميان شهر وكوه، حصار بر كوشك [7] را در بند آهنين نهادند وباره كشيدند ومقاتله در ميان نهادند، وملك علاء الدين را از حصار اشيار بيرون آوردند، وبطرف غزنين بردند، واين حوادث در سنه عشر ويا احدى عشر وستمائة بود.

چون ملك علاء الدين بغزنين رسيد، سلطان تاج الدين يلدوز عليه الرحمه او را اعزاز وافر كرد، وفرمان داد: تا چتر سلطان معز الدين از سر روضه او بر گرفتند، وبر سر او نهادند، واو را اسم سلطانى داد، وبحضرت فيروز كوه فرستاد، چون به غور باز آمد، مدت يك سال وچيزى ملك راند وخطبه وسكه بنام او شد، ولقب سلطانى [8] در خطبه اطلاق كردند. سلطان محمد خوارزمشاه، عهد نامه يى كه در نيشاپور از وى ستده بود، كه هرگز بر وى تيغ [9] نكشد، به نزديك او فرستاد، در شهور سنه اثنى عشر وستمائة

[1] اصل: محمود. مط وراورتى: محمد

[2] اصل: دارد. مط: داراد

[3] راورتى: سلطان علاء الدين محمد بن شجاع الدين على. وى گويد كه مولف خلط كرده، زيرا شجاع الدين ابو على جد علاء الدين محمد بود

[4] اصل: در غوژ

[5] مط: در اين وقت

[6] . اصل: سردار، مط:

سر زراد. راورتى: كذا، سرزاد

[7] اصل وپ: كذا. مط وراورتى: بز كوشك را در آهن نهادند.

[8] مط: سلطان.

[9] مط: بروى او نكشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت