فهرس الكتاب

الصفحة 221 من 964

درين حديث بود، كه از هر دو پستان هماى شير روان شد، واو را بنزديكتر خواند وگفت: كه چاره نيست، از آنچه قصه وحال خود است گوى! دارا حديث آغاز كرده وحال خود باز گفت، هماى گفت از آن جواهر بر تو هيچ باقى هست؟ دارا آنچه بود، بخدمت هماى بنهاد. چون نظر هماى بران افتاد از تخت فرود آمد، ودارا را در كنار گرفت، وتاج بر سر او نهاد، واو را بر تخت نشاند ولشكرها را خبر كرد، كه اين جوان پسر منست، ومدة ملك هماى سى سال بود. والله اعلم بالصواب.

الثامن دارا

[1] چون مادرش او را بر تخت نشاند، پادشاهى بر وى قرار گرفت، وملوك جهان او را منقاد شدند، وبروم رفت وپادشاه روم را بگرفت، وازيشان اسير بسيار كرد ومال بر ايشان نهاد، تا هر سال صد هزار بيضه زرين بفرستادى ويك بيضه زرين چندانكه بيضه اشتر مرغ با آن مال بفرستادى ودر آن عهد فيلقوس پادشاه يونان بود، مال بدارا فرستادى، كه دارا پادشاه شجاع وضابط بود وبا قوت وبا شوكت، وشرق وغرب در خطبه او آمد مدت ملك او دوازده سال بود

التاسع دارا بن دارا

چون داراء اكبر از دنيا نقل كرد، داراء اصغر بر تخت نشست، مردى با حشمت وبزرگ بود، او را ملك يونان خراج دادى، بر قرارى كه پدر او داراء اكبر را.

چون سكندر فيلقوس در رسيد، ملك روم را بكلى (در) ضبط آورد، وآن خراج باز گرفت، ونزديك دارا نفرستاد. دارا رسولى نزديك او فرستاد، وچوگان وگوى ويك قفيز [2] كنجد. بمعنى آنكه: عدد لشكر من بمثل اين كنجد بيرون از شمار است. چون رسول به اسكندر رسيد بفال گرفت: كه اين گوى زمين است، وچوگان نصرت من در آن باشد وكنجد چرب ولطيف. ورسول خود با رسول دارا بفرستاد، ويك قفيز شنبلدان [3] فرستاد. يعنى آنچه عدد لشكر من بيش است

[1] راورتى: داراب اكبر.

[2] قفيز: پيمانه مقدار دوازده صاع وهر صاع هشت رطل. گويند معرب كفيز است (غياث) .

[3] اصل: سنبدان ولى شنبلدان خواهد بود، كه مفرد آن شنبلد است بروز بن بد منش بمعنى خردل.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت