فهرس الكتاب

الصفحة 537 من 964

وشهيد كرد صاحب را كه وزير پدرش بود پوست كشيد، وملك را ضبط كرد، ومدت هفت سال ملك راند، تا سلطان محمد خوارزمشاه، از لب آب جوركش [1] عبره كرد، وناگاه بر وى زد، واو را بدست آورد وتمام آن خزاين كه از غزنين آورده بود، وخزاين باميان با آن برگرفت وجلال الدين را شهيد كرد وبازگشت، وجلال الدين پادشاه بزرگ بود وزاهد [بود] ودر غايت شجاعت وجلادت ومبارزت، چنانچه در مدت عمر او هيچ مسكر بدهان مبارك او نرسيده بود، وبند جامه او بهيچ حرام گشاده نگشته بود [2] ، ودر رجوليت بحدى بود: كه هيچ پادشاه زاده شنسبانيان بقوت ودلاورى وسلاح او نبود، ودو تير بيك شست (از ميدان جنگ) انداختى (و هر دو تير خطا نگشتى) وهيچ (صيد و) خصم از (زخم) تير او نجستى، ودر وقتى كه تركان غزنين او را تعاقب كردند، در هزار درخت [3] غزنين، يك تير بر تنه درختى زده بود، وترازو كرده [4] ، هر ترك مبارز كه بدان درخت رسيد خدمت كرد (و) بازگشت (و آن تير زيارت گاهى گشت) وبا اين همه جلادت حليم وكريم (و غريب نواز وعلماء دوست وفقيرپرور) بود، اما رجوليت با تقدير بسنده نباشد. چون وقت آمد درگذشت (حق تعالى پادشاه مسلمانان ناصر الدنيا والدين را پاينده داراد بمحمد وآله اجمعين) والسلام على من اتبع الهدى.

الخامس السلطان علاء الدين مسعود بن شمس الدين محمد (رحمة الله عليه)

علاء الدين مسعود، در وقتى كه پسران سلطان بهاء الدين سام، چنانچه علاء الدين وجلال الدين هر دو بغزنين گرفتار شدند، او بتخت باميان بنشست

[1] كذا في الاصل وپ، متن مط: خراز كش كرد. در حاشيه باستناد يك نسخه: حور كس عبره كرد.

متن راورتى: جداره حاشيه: جزار، جدار، خزار، خواركش، خزر. ممكن است صحيح آن (آب خوار) باشد وخوار شهرى كوچك بود در طبرستان، كه آب خوار از قلعه فيروزكوه، دماوند ميگذشت (نزهت القلوب 201)

[2] مط: حرام نكشاده بود.

[3] راورتى گويد كه هزار درخت شايد بين غزنه وگرديز واقع بود.

[4] كذا در اصل ومط، راورتى آنرا به در بين گذشتن واضمحلال Overturn ترجمه كرده. ترازو كردن تير، يعنى سوراخ كردن تير، جسمى را بطوريكه نصفش در يك طرف جسم باشد ونصف ديگر در طرف ديگر آن وشكل ترازو پيدا شود صايب گويد: نيم آگاه از زلف بلندش اين قدر دانم كه از دلها ترازو گشت مژگان رساى او (انندراج 1: 659)

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت