فهرس الكتاب

الصفحة 377 من 964

كه وقتى از وقت خطبه روز جمعه او گفتى، واين معنى دليل است بوفور فضل او، مدت مديد ملك راند ودرگذشت، وروضه او در سيستانست. رحمة الله عليه.

الثالث الملك السائس شمس الدين [1]

چون ملك تاج الدين ابو الفتح درگذشت، از وى پسران ماندند: مهتر ايشان شمس الدين بود بملك نشست، وممالك نيمروز در ضبط آورده، يك برادر خود عز الملك را ميل كشيد، وبرادران ديگر را بكشت، وبسيار كس را از امراء وملوك سيستان ونيمروز بقتل رسانيد. وچنان تقرير كردند: كه در اول ملك خود، در يك روز هژده برادر را بكشت، واو مرد سايس بود، وسراى امارت كه در خانه [2] اوست، در سيستان او را سراى سياستى گويند، واز بسيار قتل وسياست او هيبتى در دل خلق ظاهر شد، ودر مدتى كه عهد [3] سنجر به آخر شد، وممالك خراسان وغزنين وكرمان بدست ظالمان غز افتاد ملك شمس الدين نيمروز را ضبط كرد، وچند كرت لشكر غز عزيمت قلعه [4] مملكت او كردند ميسر نشد، وجد اين ضعيف مولانا منهاج الدين عثمان جوزجانى [5] رحمة الله عليه، كه از سفر حجاز كعبه معظم بطرف غزنين ولوهور آمد، در عهد ملك شمس الدين به سيستان رسيد، ويكى از اكابر علما كه او را امام اوحد الدين بخارى گفتندى رحمه الله، از اقران خراسان بود، واز يگانگان [6] جهان وشريكان خواجه امام نعمان الثانى ابو الفضل كرمانى بود، رحمة الله عليه، وعالم ديگر بود، كه او را قوام الدين زوزنى گفتندى، مذكرى فصال دهان گشاده وجشم باز بود مدام اين قوام الدين، او حد الدين بخارى را زحمت دادى، ودر محافل باو جرئت نمودى.

امام شرف الدين عطار روايت كرد اين حكايت را وگفت: چون مولانا منهاج الدين به سيستان رسيد، سنت پادشاهان نيمروز آن بود: كه علماء غريب را

[1] راورتى: شمس الدين محمد بن تاج الدين

[2] پ: خانه بناء اوست

[3] اصل: در عهد

[4] كذا شايد قلع باشد

[5] اصل: جورجانى

[6] اصل: سكانكان. پ: يكان يكان.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت