كيكاوس بجنگ او رفت شكسته شد واسير گشت واو را در چاهى كردند، ودختر ملك يمن بر وى عاشق شد، تا رستم از سجستان لشكر برد، واو را خلاص داد سعدى [1] دختر ملك يمن را باو بياورد، كيكاوس را پسرى بود سياوخش نام، سعدى بر وى عاشق شد، سياوخش تن در فساد او نداد، آن زن پدر او را بخيانت بر وى بد كرد، تا او را بر سر لشكر بجنگ افراسياب فرستاد، با افراسياب صلح كرد، پدرش را بران صلح رضا نبود، بر وى سرزنش نوشت، او بضرورت بر افراسياب رفت ودختر افراسياب را بخواست، بعاقبت افراسياب او را بكشت، ودختر افراسياب را از سياوخش پسرى آمد، كيخسرو نام كرد، وكيكاوس رستم را بفرستاد، تا بافراسياب جنگ كرد وكيخسرو (و) مادرش را نزديك كيكاوس آورد، كيكاوس مملكت به كيخسرو سپرد وپادشاهى سيستان به رستم داد، بعد از آن پنجاه سال بزيست پس بمرد، ومدت پادشاهى او صد وپنجاه سال بود. والله اعلم بالصواب.
الثالث كى خسرو
كيخسرو ابن سياوخش بن كيكاوس بن كيقباد. چون كى خسرو را بنزديك كيكاوس آوردند، با مادرش يك جا، او را ولى عهد كرد وتاج بر سر او نهاد.
چون كيكاوس بمرد، كيخسرو بر تخت نشست. گودرز را هشتاد پسر بود همه امراء وسپاه سالاران كيخسرو بودند، واو را از صفاهان فرمان داد، تا لشكرهاى عراق جمع كرد، وبا گيو [2] وفرزندان ولشكرهاى خراسان بتركستان رفتند، وبافراسياب جنگها كردند، آخر افراسياب را هزيمت شد وپسرانش كشته شدند. وافراسياب خود را در آبى انداخت او را بگرفتند وپيش كيخسرو آوردند، فرمان داد تا او را بكشتند، ودست در خون او كرد وگفت: من كين پدر خواستم، بيش مرا بجهان كارى نيست، از خلق عزلت گرفت، وبعبادت مشغول گشت. والسلام.
[1] كذا في الاصل: طبرى (1 - 263) نام دختر ملك يمن سوذا به بود، مجمل (ص 46) سوداوه آورده. اما، مسعودى (مروج 1: 141) نام وى را مانند اين كتاب سعدى مينويسد.
[2] گيو پسر گودرز بود.