فهرس الكتاب

الصفحة 411 من 964

ابن الخطيب بفيروز كوه آمد، وروز جمعه خطبه كرد، ودر اثناء خطبه اين لفظ بگفت، در حضور سلطان غياث الدين محمد سام انار الله برهانه كه:

يا ايها الغياث المستغاث، المستغاث [1] من التكش الطاغى الباغى. ودر وقت بازگشتن ابن الخطيب، پدر اين داعى مولانا سراج منهاج [2] رحمة الله عليه در حدود مكران وفات يافت، ودران معنى از حضرت خلافت ناصر الدين الله فرمانى رسيد كه: واما السراج المنهاج فقد وقع في الطريق اجره على الله ورحمة الله عليهم اجمعين.

سلطان تكش را با خطا عهد مستحكم بود، وثقات چنين روايت كرده اند:

كه پسر خود سلطان علاء الدين محمد [3] را وصيت كرده بود: كه زينهار با كفار خطا خصومت نكنى! كه اسلام در سر كار تو شود، همچنان شد: كه آن پادشاه عادل گفته بود، واز وى درين معنى چنين روايت كنند كه گفت:

قيامت دو خواهد بود، يكى آن وقت كه خداى تعالى وعده كرده است، دوم آن وقت كه من از دنيا نقل كنم، بسبب فتنه كفار. سلطان تكش سالها ملك راند ودرگذشت، والسلام.

السادس سلطان جلال الدين محمد [4] ايل ارسلان

كه او را سلطانشاه گفتندى، پادشاه جلد وتا زنده بود، چون نوبت تخت خوارزم به برادرش رسيد، ميان او وبرادر او مكاوحت ظاهر شد، از خوارزم بطرف خراسان آمد، واز خراسان بطرف غور آمد، وبخدمت سلطان غياث الدين محمد سام پيوست، سلطان غياث الدين وملوك غور او را اعزاز كردند وميان سلطان تكش وسلطان غور عهد مستحكم بود، وبعضى از خراسان تعلق بامراء غز گرفته بود، وبعضى به بندگان سنجرى، وبعضى بحضرت فيروز كوه وباميان. وبا برادرش مصاف شد، سلطان شاه از غور مدد التماس نمود تا خراسان از برادرش وامراء غز مستخلص كند وبجهت او خالى كند.

[1] در ترجمه راورتى مستغاث مكرر نيست.

[2] اصل وپ: منهاج سراج. راورتى: سراج الدين منهاج، كه صحيح همين است، زيرا منهاج سراج نام خود مولف است.

[3] اصل: سلطان على الدين

[4] پ: محمد ندارد، راورتى: محمد بن ايل ارسلان.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت