فهرس الكتاب

الصفحة 229 من 964

بر سرو روى وى زيادت يك بدست [1] موى بود، او را بنزديك والى رستاخيز [2] بردند كه نام آن والى جوهر [3] بود، او را قبول كرد وبزرگ شد وهنر آموخت.

چون بزرگ شد، وداد وعدل كرد، شبى بخواب ديد: كه فرشته او را گفت: كه بيشتر ملك زمين بتو خواهد رسيد، وبيدار شد ودر ضبط ممالك جهد نمودن گرفت وملوك طوايف را منقاد خود گردانيد، واو مرد فاضل ونيكوروى بود ودلير. علماء مجوس را جمع كرد، تا كتب زرتشت كه ذو القرنين بسوخته بود وپريشان كرده جمع كردند، وبروم رفت وضبط كرد، وملوك ترك وهند او را مطيع گشتند، وبعد از دوازده سال كه از ملك او بگذشت، لقبش شاهنشاه كردند. چون اردوان را بگرفت لگد بر سر او ميزد تا بكشت. بس بزرگ شد وممالك اقاليم ضبط كرد، ودر اطراف ممالك خود، دوازده باره شهر معظم بنا كرد، ومدة ملك او چهارده سال وشش ماه بود ودرگذشت. والله اعلم بالصواب.

الثانى [4] شاپور بن اردشير

پادشاه نيكو راى وعادل بود، مادرش از اشكانيان بود، در ميان غنيمت اردشير گرفته بود، او بر وى عاشق شد، واز پدر خود بابكان او را پنهان گردانيده بود، كه ساسانيان را از بهمن اسپنديار عهدى بود، كه فرزندان خود را وصيت كردندى:

كه هيچكس را از اشكان زنده نگذارند. چون آن كنيزك اشكانى را پنهان كرد به هيچ وجه عشق از دل او نميرفت، عاقبت بر حكم وصيت بفرمود: تا آن كنيزك را بكشتند، در پنهانى آن مرد امين كه او را بكشتن كنيزك فرمان داده بود معلوم شد: كه آن كنيزك را از اردشير حمل است، فرزند داد، او را پنهان داشت تا فرزند ده ساله شد.

روزى اردشير بر تخت غمناك نشسته بود از بى فرزندى. آن مرد امين او را خبر داد، واز حال شاپور باز گفت، او را طلب كرد، وعزيزش گردانيد، وولى عهد پدرش شد، وبر تخت نشست. بعد از پدر مملكت بر وى قرار گرفت، وبروم رفت

[1] بكسرتين وجب كه حالا بلست گويند.

[2] پ: رستا

[3] اصل: بردند، بعد از نام آن والى الخ ... پ: مانند متن. طبرى نام والى را باختلاف روايات طيروزه يا جزمير نوشته.

[4] اصل: الثامن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت