فهرس الكتاب

الصفحة 248 من 964

بخلق داد وبعد از هفت روز خود را بر سر تربت او هلاك كرد. ودر كتاب معتبر چنين يافته شد: كه چون از ملك شيرويه هشت ماه برآمد، خزاين ودفاين عرض ميداد، آوندى [1] يافت سر به مهر خاتم پرويز، بر سر آن نبشته كه داروى باه! شيرويه در كار زنان حرص تمام داشت، آن مهر برداشت دارويى كه در آن آوند بود يك انگشت در دهان نهاد، آن دارو خورد، به زهر معجون بود از ان هلاك شد، وملك به آخر آمد، واين حديث دليل است، بر كمال شهامت پرويز كه بعد از وفات خود به هشت [2] ماه كشنده خود را بزهر هلاك كرد، وشيرويه بشومى پدر كشتن وبرادران هلاك كردن، هيچ برخوردارى از ملك نديد وچنين روايت ميكنند: كه بدان شومى حق تعالى نعمت خواب از وى برگرفت وراحت غنودن از وى سلب كرد، تا هلاك شد.

الخامس اردشير

خرد بود پسر شيرويه، او را بتخت نشاندند، ويكى [3] از مهتران عجم را نايب او كردند، تا تيمار ملك بدارد. شيرويه لشكر بروم فرستاده بود، شهر آراى [4] را بر سر ايشان سالار كرده، تا خراج روم بياورد. چون شهر آراى [4] را معلوم شد، از حال نشاندن اردشير بى مشورت او بدان رضا نداد، ولشكر باز آورد واردشير را بگرفت وبكشت. والله اعلم.

السادس شهر آراى [4]

از روم بيامد با لشكر، واردشير را كه بتخت نشانده بودند بگرفت وبكشت وخود بر تخت نشست وتاج بر سر نهاد. عجم از خدمت او ننگ كردن گرفتند قصد كشتن او كردند. پوران دخت [5] كه دختر پرويز بود حيله كرد، وخلق را بكشتن او تحريص نمود. در موكب كه برنشسته بود وبه گشت ميرفت، يكى

[1] آوند: بر وزن پابند، ظرف (فرهنگ نوبهار)

[2] ترجمه راورتى شش ماه

[3] ويكى در اصل نيست از (پ) گرفته شد. نام اين مهتر بقولى مهادرجشنس بود.

[4] اصل: شهرآرا، پ وراورتى: شهر آراى. طبرى (2: 167) والبيرونى وغيره: شهر براز فردوسى: گراز ملقب به فرائين. بقول طبرى نام وى: فرخان ماه اسفندار. بيرونى: حرمان خوهان. راورتى در بعضى نسخ: شهريار. مدت سلطنت اردشير: يك سال و6 ماه.

[5] اصل وپ: توران دخت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت