فهرس الكتاب

الصفحة 292 من 964

السادس نوح بن نصر

دو پسر داشت: عبد الملك ومنصور. جلوس امير نوح بن نصر به تخت امارت عجم در پنجم شعبان سنه احدى وثلثين وثلثمائه بود. ومدت ملك او دوازده سال وسه ماه بود، وأمير المؤمنين المتقى باللّه نوح نصر را عهد ولوا فرستاد، وولايت عجم وخراسان بتمام چنانچه پدر [1] داشت، بر وى مقرر فرمود وامير نوح وزارت ونيابت وتدبير امور خود بامام شمس الائمه ابى الفضل محمد بن الحكم السرخسى صاحب مختصر كافى [2] رحمة الله عليه فرمود. واين امام علامه كارهاء ملك بر قاعده عقل وعلم وانصاف، وجاده شرع ومعاملت آغاز كرد، چنانچه يك نكته نگذاشت، تا امير نوح بسبب عصيان عبد الله بن اشكان [3] خوارزمشاه بمرو آمد در شهور سنه اثنتين وثلث مائه، وآن مهم بكفايت رسانيد. باز در شهور سنه خمس وثلثين وثلثمائه به سبب عصيان عم خود ابو اسحاق كه به بغداد گريخته بود، واز أمير المؤمنين المستكفى بالله بر خراسان عهد ولوا ستده وآمده. وولايات جبال وخراسان در ضبط آورده. تا امير نوح براى دفع او بمرو آمده، جمله امرا وحشم وارباب سيف، از علم وعدل شمس الائمه تنگ آمده بودند. واز وزارت او سير آمده. بر ان سبب كه دست متعديان وظالمان تمام بر بسته بود، در طلب محالات ايشان را بكلى دفع كرده. به هيچ وجه دست آن جماعت در حصول مرادات هوا وظلم در نمى شد. امير نوح به حشم وسپاه از براى دفع عم خود امير اسحاق محتاج گشته بود، ولشكر روى به مخالفت وموافقت عم او آورده.

جماعتى از لشكركشان ظالم علم دشمن، بنزديك امير نوح در رفتند كه همه استرادت [4] حشم وتشويش مملكت، وتفرقه امور دولت از دست وزير شمس- الائمه حاكمست [5] ، او را بدست ما بازده، والا جمله با عم تو منضم شويم امير نوح بضرورت آن امام را بدست جماعت ظالم باز داد، او را

[1] اصل: چنانچه باز داشت.

[2] راجع باين شخص (ر: 17) تعليقات آخر كتاب.

[3] كذا در اصل وپ. اما در الكامل (8: 161) وابن خلدون (4: 345) ومجمل فصيحى: عبد الله بن اشكام. راورتى. اشكاب. اشكان، اشكام، اسكاب باختلاف نسخ خطى.

[4] اصل: استرادب حسم. پ: امترادت حشم

[5] پ: حايلست (ر: 17) .

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت