فهرس الكتاب

الصفحة 291 من 964

پسر او نصر احمد را بجاى او بنشاندند، وامير نصر دران روز هشت ساله بود راوى چنين مىرد: كه آن لحظه كه امير نصر را از حرم بيرون آوردند تا بر تخت امارت بنشانند چون بسال خورد بود، خوف بر وى غالب شده بود ميگريست وميگفت: مرا كجا مى بريد؟ ميخواهيد همچنان بكشيد، كه پدر مرا كشتيد! از من باز شويد! چون او را بر تخت نشاندند، ابو عبد الله محمد بن احمد الجيهانى را نيابت او دادند، واو مرد عاقل ونيكو راى بود، افتتاح كارها بنا بر عدل وسياست نهاد، وامور ملك را بر قاعده انصاف واحسان آغاز كرد، اما چون امير در ذات خود خورد سال بود، امراء اطراف عصيان ظاهر كردند. اول كس كه عصيان ظاهر كرد، عم پدر [1] او بود، اسحاق بن احمد سامانى، وپسر او الياس بن اسحاق به سمرقند، ولشكر مستعد كردند وروى به بخارا نهادند. حمويه [2] بن على كه يكى از سپاهداران امير نصر بود، پيش ايشان باز رفت با همتى، وايشان را منهزم گردانيد وتعاقب نمود تا در سمرقند، وامير اسحاق امان طلبيد، واز كرده پشيمانى نمود، از وى عفو كردند، پس از آن پسر عم (پدر) او منصور [3] اسحاق در سنه اثنين وثلثمائه عصيان آورد [4] در خراسان ونشاپور.

وحسين على كه والى هراة بود باو ضم شد از بخارا جمع سپه سالار روى بديشان آورد، پيش از آنچه بديشان رسد منصور در نشاپور وفات يافت، حسين على بهراة بازگشت، وهمچنان بر سر عصيان مى بود، وجنگ وپرخاش داد، تا آخر گرفتار شد، واو را نيز بلباس عفو بپوشيد، وازو درگذرانيد به شفاعت نايب دولت محمد احمد جيهانى ودر عهد او هر كه باو عصيان آورد يا كشته شد يا توبه كرد از وى عفو فرمود وامارت او در عهد المقتدر باللّه بود، ودر عهد القادر باللّه، ودر عهد الراضى باللّه وتا عهد المتقى باللّه بداشت وهمگنان را رقبه طواعيت در ربقه خدمت آورد واز حضرت آن خلفاء مذكور رضى الله عنهم او را هم عهد ولوا رسيد، تا در رجب سنه احدى وثلثين وثلثمائه برحمت حق تعالى پيوست، ولقب امير سعيد گفتند ومدت ملك او سى سال بود درگذشت.

[1] پ: آورد عمر پدر او

[2] اصل وپ: حمزه بن على. اما گرديزى (ص 19) وابن خلدون (4: 337) وراورتى: حمويه بن على.

[3] اصل: واسحاق.

[4] اصل: آوردند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت