در حدود ولايت برن كه سلطان مقطع برن بود در عهد سلطان قطب الدين [سلطان] بر قبيله مواس [1] هندو بدوانيد، در ان غزا [2] هندوخان مبارك (مرد) هندو [ئى] را بسيخ مشعله بينداخت وبدوزخ فرستاد سلطان او را طشت دارى فرمود مدتها در ان مرتبه خدمت كرد، چون كار مملكت بدولت شمسى مرتب شد مهتر مبارك خزينه [3] دار شد، تا آخر عمر دست از طشت دارى نداشت، وهمچنان (خدمت) طشت دارى خاص ميكرد، در عهدى كه سلطان سعيد بپاى محروسه كاليور [4] فرود آمد [ه بود] وآن قلعه را فتح كرد، داعى دولت منهاج سراج در ان لشكر، مدت هفت ماه بدر سراپرده سلطانى، بحكم فرمان، در هفته دو نوبت تذكير عقد ميكرد، ودر ماه رمضان وعشر ذى الحجه وعشر محرم هر روز مى گفت- چون حقوق دعاگوئى ثابت گردانيده بود بعد از فتح، كل امور شرعى اين [5] قلعه حواله اين داعى فرمود وآن تفويض در شهور سنه ثلاثين وستمائة بود، غرض آنچه در وقت تشريفات اشغال [6] شرعى، مهتر مبارك [7] هندوخان خود بخزانه عاليه حاضر شد وچندان لطف ودلدارى فرمود كه داعى ممنون اكرام او گشت، حق تعالى از وى قبول گرداناد، وبر وى رحمت كناد، چون عهد شمسى منقرض شد، در عهد سلطان رضيه ولايت وقلعه اچه بدو مفوض شد، چون تخت بسلطان معز الدين رسيد، جالندر حواله او شد، از ان بلاد بحضرت آمد، برحمت حق پيوست [8]
العاشر الملك اختيار الدين قراقش (خان) ايتكين [رحمة الله عليه]
ملك اختيار الدين قراقش ايتكين، از قره خطا [ى] بود، مردى بغايت نيكوسيرت وجوانمرد وصافى باطن، وبانواع مردى وشجاعت آراسته [بود] واز بندگان قديم. [چون] سلطان طاب ثراه او را بخريد ساقى خاص
[1] مط: مهراس، راورتى اين كلمه را بمعنى مستقل وآزاد ترجمه كرده ونميدانم كه اصل آن چه بوده، مواس كه درين جا آمده، بصورت مواسات جمع در صفحه گذشته وپيشتر از ان به شكل مفرد هم آمده، كه در حواشى گذشته شرح آن گذشت (ر ك: 68)
[2] مط: غزو
[3] مط: خزانه
[4] مط: كاليوار
[5] مط: آن
[6] اصل: اشتغال
[7] مط: مهتر مهتران هندوخان
[8] مط: رسيد از ان بلاد بحضرت آمد وولايت جالندر حواله او شد، وهمان جا برحمت حق تعالى پيوست عليه الرحمة.