زمستان آن افواج وحشم [هاى] مغل، كه باطراف رفته بودند قتال كردند، چون خبر كشتن شحنه گان بچنگيز خان رسيده بود، فرمان داد، كه آن خلق را من كشته ام، از كجا زنده شدند؟ درين كرت فرمان چنان است كه سر خلق از تن جدا كنند، تا زنده نشوند.
برين جمله همه شهرهاى خراسان را بار ديگر، خراب كردند و [در] لشكريكه بدر سيستان رفته بود، سيستان را به جنگ بگرفتند، ودر هر كوى [1] ودر هر خانه جنگ بايست كرد، تا بر خلق دست يافتند، كه مسلمانان سيستان، از زن ومرد، خورد وبزرگ، جمله جنگ كردند از كارد و [به] تيغ تا همه كشته شدند، وعورات همه شهادت يافتند ولشكريكه بدر هرات رفته بود، در هرات خواجه يى بود، چنانچه به تقرير پيوسته است او را خواجه فخر الدين عبد الرحمن عبرانى [2] صراف گفتندى، خواجه در غايت ثروت [3] واحترام، درين كرت او شهر هرات را چند روز نگاه داشت، وملك مبارز الدين سبزوارى [4] از حصار فيروز كوه منهزم بهرات آمد [ه بود] او را سر لشكر ساخته بودند چنين روايت كردند كه چون هرات [را] درين كرت بكشادند اين ملك مبارز الدين مردى پير وخوب منظر [5] بود، در ميان شهر سوار شد، وسلاح پوشيده با برگستوان، ونيزه گرفته جهاد مى كرد، تا شهادت يافت، والله اعلم بحقايق الاحوال
حديث (فتح) قلعه كاليون [6] وفيوار [7] از لشكر مغل
[1] اصل: كوهى
[2] كذا در اصل وراورتى، مط عبرانى، مب: عبرانى راورتى گويد، عراقى هم نوشته شده، كه در روضة الصفا وحبيب السير (عبرائى يا عرب) خوانده مى شود
[3] در اصل خوب خوانده نمى شود
[4] اصل ومط ومب: شيرازى، راورتى: سبزوارى، در نسخ خطى مط سبزوارى با سردارى هم بوده، ولى مؤرخين ديگر هم سبزوارى نوشته اند
[5] مط ومب: خوش منظر
[6] اصل: كاليور.
مط ومب وراورتى: كاليون، وطورى كه در حديث گذشتن چنگيز بر جيحون گذشت: همين كاليون صحيح است كه حصنى بود بين جبال باد غيس وهرات (مراصد) ودر تاريخ سيستان (ص 397) ملك مجد الدين كاليونى آمده كه ازينجا بود،
[7] كذا در تمام نسخ طورى كه گذشت اين قلعه را مؤلف در قادس ميداند، كه در شمال هرات در بادغيس واقع است، ياقوت نام اين قلعه را (فيوار بيوار) در غرجستان مى برد، وگويد كه درين باره چيزى بدست نيامد، ويا يكى از سكنه اين جايها ملاقات دست نداد، اين حصن وسنجه (كه پيشتر ذكر شد) در بين كوهها واقعست (جغرافيه اراضى خلافت شرقى ص 417)