را) ساختند هر كس برسم شهر خود موضعى عمارت كرد [ند] واز مسلما (نا) ن دوستى اوكتاى حديثى شنيده شده است، آورده شد:
ثقات چنين روايت كردند، كه جغتاى [1] مسلما (نا) ن را دشمن داشتى وپيوسته در مزاج او آن بود، كه خون مسلمانان بريزد، وهيچ يك را زنده نگذارد، واحكامى وضع كرده بود چنگيزخان، كه جزاى بعضى از ان افعال كشتن بودى، چنانچه دزدى وزنا ودروغ گفتن وخيانت كردن، وهر كه را لقمه در گلو گيرد [2] بكشند، وهر كه در آب خورد و (يا) بزرگ در رود، او را بكشند، وهر كه بر كنار آب روى بشويد، چنانچه آب روى شسته او در ان آب رود، او را بكشند وهر گناه كه كمتر ازين جمله باشد عقوبت (او) سه چوب ويا پنج چوب، ويا ده چوب بزنند، اما بشرطى كه او را تمام برهنه كنند وچوب زنند بغايت سخت ومحكم، (و) اين احكام [3] رايسه [4] نام نهاده اند، يعنى بزبان مغلى حكم وفرمان [5] روزى اوكتاى وچغتاى [6] هر دو (برادر) براهى در صحرائى ميرفتند [7] اوكتاى پيشتر بود، وجغتاى [6] پستر در عقب او بربع فرسنگى، ناگاه اوكتاى بسر حوض آبى رسيد، مسلمانى را ديد، كه در حوض [8] سر واندام مى شست، چون اكتاى را نظر بران مسلمان افتاد، روى بخواص خود كرد وگفت: كه دريغ آن مسلمان بيچاره همين لحظه بر دست برادرم جغتاى كشته خواهد شد، تدبير چيست؟ بعد از ان فرمود هيچ كس با خود با لشت زر يا نقره دارد؟ يكى از خواص [9] او خدمت كرد، وگفت (كه) با من با لشت نقره موجود است، گفت آن مسلمان را بده
[1] اصل: جقتاى
[2] مط ومب: بگيرد
[3] اصل: احكامى را
[4] اصل: يسيه اصل، مغولى اين كلمه دزاساك است در كتب عربى وفارسى باشكال ياسا. ياسه، يساق، ياساق، يسق وغيره ضبط شده وبه ياسا رسانيدن در فارسى كشتن است،
[5] مط ومب: نام نهاده بزبان مغلى يعنى حكم وفرمان
[6] اصل: جقتاى
[7] مط ومب: براهى مى رفتند در صحراى.
[8] مط ومب: رسيد مسلمانى دران حوض سرو اندام مى شست
[9] اصل: خواصان