فهرس الكتاب

الصفحة 918 من 964

واو را بگوى تا در حوض اندازد، چون برادرم جغتاى آنجا رسد او را به بيند، ومطالبت كند، آن مسلمان گويد، كه با لشت نقره من در آب [1] افتاده است بطلب آن با لشت نقره در آمده ام [2] تا از كشتن خلاص يابد، آن بالشت نقره بدان مسلمان داد [ند] تا در آب انداخت، وخود براند، چون جغتاى آنجا رسيد، آن مسلمان را بديد [3] فرمود تا او را بگرفتند، از وى مطالبت كرد، كه چون يسه خان آن است [4] كه هيچ آفريده در [ون] آب نرود، چرا فرمان (را) خلاف كردى؟

بر تو كشتن واجب آمد، آن مسلمان گفت: با لشت نقره من در آب افتاده است، بطلب آن با لشت در (ين) حوض در آمده ام [5] جغتاى فرمان داد: تا جماعت مغلان در آب رفتند، وآن بالشت را طلب كردند- چون بيافتند، براند وآن مسلمان به تدبير ولطف آن بادشاه عادل كريم ا [و] كتاى خلاص يافت خفف الله عنه العذاب. بسعى او بسيار مسلمان از دست آن ظالم ملعون كه جغتاء بود، خلاص يافتند.

جماعتى از ثقات چنين روايت كرده اند: كه در تواريخ ما تقدم، وايام سالفه [6] وقرون ماضيه در بلاد تركستان وممالك چين وتنكت وطمغاج، هرگز پادشاهى كريم تر، ونيكو اخلاق تر [و نيكو تر] از ا [و] كتاى پاى در ركاب نكرده است، چون مملكت پدر بر وى قرار گرفت، وبرادران وخانان تركستان كمر بستند، لشكرها آماده كرده [7] باطراف ممالك فرستاد (ه) جرماغون [8] نوين را بطرف عراق فرستاد، در شهور سنه خمس وعشرين وستمائة. ومنكوته نوين را بطرف غزنين فرستاد، در شهور مذكور طخارستان وقندز وطالقان را حواله او كرد، وملوك خراسان وغور وكرمان وپارس در قلعها وحصارها كه باقى بود (ند) جمله بقراقرم بخدمت اوكتاى رفتند وشحنگان التماس نمودند، واطراف خراسان روى بعمارت نهاد (و) از مسلمان پرورى، ا [و] كتاى حكايت ديگر لايق است، آورده شد:

[1] مط ومب: من درين حوض

[2] مط ومب: نقره در حوض افتاده ا.

[3] مط ومب: مسلمان را در آب ديد فرمود

[4] مط ومب: چون فرمان آنست

[5] مط ومب: افتاده ام

[6] اصل: سالفى؟

[7] مط ومب: ساخته گرد،

[8] اصل:

جزماعون، مط ومب: جرماعون، راورتى: جرماغون، مورخين ديگر نيز جرماغون، وجوينى جور ماغون نوشته است، (جهانگشا- ج 3 ص 57)

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت