مهيا گردانيد [1] كه مسلمانان اچه از دست تعدى كفار، در ضمان امان بماندند، ويكى از (آن) اسباب آن بود كه چون لشكر مغل بپاى اچه آمد مسلمانان حصار، قضيه بحضرت دار الملك دهلى حرسها الله، بوجه استعانت رفع كردند، وسلطان علاء الدين عليه الرحمة والمغفره، به تحريض جد وجهد الغ خان [2] اعظم لشكر هندوستان جمع كرد وبر عزيمت دفع (لشكر) مغل بطرف بالا نهضت فرمود.
كاتب اين حروف منهاج سراج در ان سفر وغزو در خدمت ركاب اعلى بود، چون رايات اعلى بطرف آب بياه [سند] رسيد، بر شط آب بياه متوجه بطرف اچه گشت، چنانچه پيش ازين در تحرير آمده است، وبتقرير پيوسته است.
حشم مغل را چون از آمدن لشكر اسلام معلوم شد، ويزك [3] غزاة (به) نزديك آن بلاد رسيد، طاقت مقاومت نداشت، از پاى حصار اچه نامراد باز گشتند وبرفتند وآن قلعه بدولت لشكر اسلام وعنايت ربانى از شر آن ملاعين بسلامت بماند والحمد على ذالك.
ثقات چنين روايت كردند كه چون كيك در پادشاهى قوت گرفت وبنو اعمام خود را كه پسران چغتاى بودند، هلاك كرد، ونوينان وبهادران مغل (جمله) او را منقاد شدند، وچند كرت لشكرهاى بى اندازه بطرف چين فرستاد، او را دران بلاد فتوح برآمد، جماعت زياد كفار چين وبت پرستان تنكت وطمغاج كه ايشان را توينان [4] مى گفتند بر كيك استيلا يافتند، مدام آن جماعت در ايذاء مسلمانان مى كوشيدند واسباب رنجه داشت اهل اسلام مىنگيختند، تا مگر بنياد اسلام بكلى قلع [5] كنند، ومستأصل گردانند، ونام ونشان مؤمنان را از صحايف آن بلاد محو كنند.
يكى از ان توبنان [6] كه در بلاد چين وتركستان قبول واسمى [7]
[1] مط ومب: في الجمله بفضل آفريدگار تعالى اسبابى مهيا گشت كه
[2] اصل: الوخان
[3] بزك: قراول ومقدمة الجيش است
[4] مط ومب: تونيان، ولى چنانچه گذشت توين صحيح است، كه توينان جمع آنست يعنى راهبان بودائى چينى.
[5] اصل: دفع
[6] مط ومب: نوينان
[7] مط ومب: صيتى واسمى