سيف الدين حسن قرلغ ملتان داشت [1] ودر شهر وحصار اچه هندوخان مهتر مبارك خازنى [2] فرمانده بود، واز دست خود معتمدان در قلعه اچه نصب كرده بود، چون خواجه صالح كوتوال. منكوته با لشكر مغل بكنار آب سند رسيد، ملك سيف الدين حسن قرلغ حصار (و) شهر ملتان خالى بگذاشت، ودر كشتى نشست، وبطرف ديول وسندستان [3] رفت، ومنكوته بپاى حصار اچه آمده [4] وحصار داد وجنگ قايم شد، واطراف (و) حوالى اچه خراب كرد، واهل حصار جد وجهد (بليغ) نمودند، ودر محافظت حصار جهد بسيار كردند، ومغل بسيار بدوزخ فرستادند، وهر چند لشكر مغل ونوينان كفار كوشش مى كردند، غازيان حصار سر رخنه نگاه ميداشتند، تا يكى از بهادران نامدار مغل كه بطرفى رفته بود، چون بنزديك منكوته آمد منكوته را طعنه زدن گرفت كه اين چه قلعه وحصار است، كه تو در گرفتن آن چندين توقف وتأنى مى ورزى من بيك حمله آن قلعه را بگيرم.
شب آن مستعد شد، ومغل بسيار در سلاح كرد، ناگاه در پاس سيوم كه وقت آسايش پاسبان ومرد حصار بود بسر آن رخنه برآمد، فضل خداى [5] آن بود، كه اهل قلعه در پس آن رخنه آب وگل بسيار با هم آميخته بودند، ولورى وگلزار [6] ژرف كرده [بودند] زيادت يك نيزه بالا.
چون بهادر مغل پاى در اندرون رخنه نهاد، بزعم آنكه زمين است، دران گل زار افتاد، وغرق شد، اهل قلعه نعره زدند ومشعله بر آوردند، ودر سلاح شدند، مغلان ديگر باز گشتند، وديگر روز كسان در ميان كردند، كه آن [7] بهادر (كه) دوش گرفتار شده است باز دهيد تا لشكر از پاى قلعه برخيزد (چون) آن لعين بدوزخ رفته بود وبآب سياه وگل تيره فرو شده باز دادن ممكن نه بود، اهل قلعه از گرفتارى او منكر شدند، في الجمله فضل آفريدگار تعالى اسباب
[1] مط ومب: به ملتان بود،
[2] مط ومب: مبارك خان. راورتى: خازن.
[3] مط ومب:
ديول وسنده وسيستان
[4] مط ومب: درامد
[5] مط ومب: فضل حق تعالى،
[6] اصل:
نى وگلزار، ولى لورى همان لوره است، كه شرح آن گذشت وگل زار به كسره اور است.
[7] مط ومب: اين