دهم صفر سنه تسع وثلاثين (و ستمائة) خواجه مهذب سلطان را از ان حال خبر داد [1] وسلطان را برنشاند [2] وبدر الدين سنقر را (از) آن انديشه [ها] باز بخواند [3] وبخدمت سلطان آمد، وهمان روز بطرف بداون نامزد شد، وبعد از مدتى قضاء اجل، او را بحضرت باز آورد، بىنكه فرمان آمدن بودى [4] در شهر دهلى آمد، به وثاق ملك قطب الدين عليه الرحمه نزول كرد، تا مگر در پناه او امانى يابد [5] از درگاه فرمان صادر شد، تا او را بگرفتند وقيد كردند، ومدتى در قيد وحبس بماند، وبعاقبت شب چهارشنبه چهاردهم ماه ربيع الاول [6] سنه تسع وثلاثين وستمائة شهادت يافت (عليه الرحمة والغفران)
الرابع عشر الملك تاج الدين سنجر قتلق [7]
ملك تاج الدين قتلق، مردى تمام بود، وباصل از قبچاق [8] مردى بود در غايت جلادت ومردانگى وشهامت وزيركى ومبارزت وشجاعت [9] در همه اوصاف بغايت رسيده، ودر نهايت صلاح وپاكدامنى، وهيچ منكرى را بر وى گذر نبود، سلطان سعيد او را از خواجه جمال الدين نريمان [10] خريده بود، اول سر جاندار [11] بعد از آن مدتى شحنه آخر شد، در هر مرتبه سلطان را خدمات گزيده كرد، چون عهد (دولت) شمسى منقرض شد وتخت بسلطان رضيه رسيد تاج الدين سنجر، مقطع برن [12] شد وبر سر لشكر بطرف كاليور نامزد گشت ودر شعبان سنه خمس وثلاثين وستمائة كاتب اين حروف داعى دولت (قاهره) منهاج سراج در موافقت او از محروسه كاليور [13] برون آمد، وبخدمت درگاه رضيه
[1] مط: اعلام داد
[2] مط: وسلطان برنشست
[3] اصل: نخواهد
[4] اصل: باز آوردى آنجا فرمان آمدن بودى،
[5] مط: تا مگر پناه وامانى حاصل كند،
[6] مط:
جمادى الاولى، در يكى از نسخ مط: ربيع الاول، راورتى: 14 جمادى الاولى 639 ه
[7] اصل: فيقلق، راورتى: ققلق، در نسخ خطى ماخذ مط: فيقلق، فيلق
[8] اصل:
خفجاق، راورتى كذا-
[9] مط: وشهامت ومهابت ومبارزت وشجاعت،
[10] مط:
كريمان، راورتى: نديمان،
[11] مط: اول جاهدار، راورتى: جامه دار يعنى نگهدارنده جامه خانه ورخت خانه، ولى جاندار وجامدار وجامه دار هر سه مناصب جداگانه بود ونمى توان يكى را بديگرى خلط كرد
[12] مط: بداون ويكى از نسخ خطى برن، راورتى نيز برن
[13] مط: كاليوار.