ودختر ملكشاه وخش [1] ، كه در حكم برادر او سلطان بهاء الدين سام بود، در حكم خود آورد، وزارت به صاحب باميان ارزانى داشت وممالك طخارستان در ضبط خود آورد، چون جلال الدين از غزنين مخلص شد روى بطرف باميان آورد، ودر حصار كنارنك [2] يكى از علماء ربانى بود صاحب كرامات، او را امام شمس الدين ارشد گفتندى جلال الدين براى تفاؤل [3] وتبرك بزيارت او آمد، واو عالمى بود ربانى وبعد از تحصيل كل علوم شرعى از دنيا اعراض كرده (بود) وبعبادت حق تعالى مشغول گشته، وروى بدرگاه خداى عز وجل آورده، وصاحب كشف وكرامات شده، وچون جلال الدين [4] او را زيارت كرد، واز باطن مبارك او استمداد نمود، فرمود: كه جلال! [5] تخت باميان [را] بگير! وليكن زينهار (تا) عم خود را نكشى، كه بازت كشند. سلطان جلال الدين زيارت او كرد وبازگشت، چندانچه پشت بگردانيد، بر زبان امام ربانى رفت: كه بيچاره جلال الدين عم را بكشد (و) او را (هم) بكشند، وعاقبت همچنان شد، كه بر لفظ آن يگانه روزگار [6] رفته بود، جلال الدين از آنجا كه بود، سحر گاهى بر عم زد، او را بگرفت وبكشت، وصاحب را [كه وزير بود] پوست كشيد، چنانچه پيش ازين تحرير يافته است [رحمهم الله اجمعين] .
[1] وخش از نواحى ختلان ما وراء النهر بود، كه وخشاب در پاى آن است (اصطخرى 232) .
[2] متن مط: كاربك. حاشيه: كنارنك. متن راورتى: كاويك. در حاشيه گويد: كه در سلسله هندوكش كاواك موجود است، شايد همين باشد، كه در بعضى نسخ كاريك وكنارنگ هم آمده.
در سلسله هندوكش اكنون معبريست كه آنرا خاواك گويند ولى در اين جا كنارنگ صحيح خواهد بود زيرا اين نام بمعنى مرزبان وحاكم اطراف سرحدى از قديم در افغانستان بود و1803 سال قبل در كتيبه بغلان در زبان قديم درى (تخارى) بشكل كرل رنگ آمده واين كتيبه مربوط حدود (160 م) است (براى شرح رجوع شود به كتاب تحليل كتيبه بغلان از قلم نويسنده)
[3] اصل: تقول
[4] اصل:
علاء الدين
[5] اصل: على. مط: علاء، ولى چون مخاطب جلال الدين است، بايد جلال باشد نه علاء
[6] مط: يگانه جهان.