فهرس الكتاب

الصفحة 245 من 964

حربها رفته بود، بهرام بهزيمت بتركستان رفت بخدمت خاقان وآنجا بعد از هفت سال كشته شد، مملكت پرويز را صاف شد، واو مرد نيكو اوصاف بود عادل ورعيت پرور وجوانمرد وبخشنده وضعيف نواز. آنچه او را جمع شد از ملوك عجم هيچكس نداشت.

اول تاجى از چهارصد من زر سرخ زده بود، ويك پاره ياقوت كه طول او يك بدست بود چون آفتاب رخشان دران نشانده، ويك هزار دانه مرواريد هر يك چند بيضه گنجشك چون ستاره رخشان. آن جمله در تاج وتخت او وضع كرده وآن تاج بزنجيرها از اطاق بارگاه او چنان آويخته، كه چون بر تخت نشستى تاج بر سر او چست آمدى، تا بيننده را گمان افتادى، كه اين تاج بر سر او نهاده است [1] .

ديگر اسپى داشت شبديز نام، كه در همه دنيا بصورت وشيئت [2] وملاحت او مركبى نبود، او را نعل وميخ زرين زد، وشباروزى سى فرسنگ بدويدى مدام با زين ولگام ودم بسته در پيش تخت او بودى، هر چه او خوردى بدان اسپ دادى. ديگر زنى داشت شيرين نام رومى ماهروى، كه در همه جهان بصباحت وملاحت او زنى نبود. ديگر گنج باد آورد داشت وآن چنان بود: كه قيصر روم از حشم خود خايف شد، صد كشتى خزينه خود خواست [3] تا بنزديك حبشه فرستد با مانت. واز جمله آن سى كشتى پر دينار وزر وسيم، وسى كشتى پر درم نقره، وبيست كشتى پر گوهر وياقوت وديگر اجناس جواهر، وبيست كشتى سيمينه ساخته. چون آن كشتيها در دريا افگند تا بحبشه روند، آن كشتى ها را باد در ربود وبه انطاكيه آورد، كه ملك پرويز بود جمله بگرفت، ودر خزينه نهاد، وآنرا گنج باد آورد نام كرد، ديگر يك هزار پيل جنگى داشت وپنجاه هزار اسپ واست بر آخر داشت دوازده هزار اشتر وسى وهشت هزار اسپ تازى بود، ودوازده هزار زن داشت از آن سه هزار آزاد خدمت او كردندى ونه هزار بنده. سى وهشت سال ملك او بود چون بيست سال از ملك او بگذشت مصطفى عليه السّلام مبعوث شد به مكه چون سى سال بگذشت

[1] در متن اصل: (است) نوشته شده وبالاى آن (اند) نگاشته اند.

[2] اين كلمه در (،) هيئت است، (ر: 13) .

[3] خواست در اصل نيست، از (پ) گرفته شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت