اسير گشته بود [1] واو را فروخته [و] چون سلطان او را بخريد، اول خاصه دار شد، مدتى سلطان را در ان مرتبه خدمت كرد، وچون دور دولت [2] شمسى منتهى شد وعهد ركن الدين انقراض پذيرفت، در عهد رضيه چاشنى گير شد، پس از مدتى اقطاع بلارام يافت، وسلطان سعيد شهيد [شمس الدين] در عهد حيات خود، فرزند ملك بهاء الدين طغرل بهيانه [3] را در حباله او فرموده بود، آن ولايت واطراف در اوايل عهد اسلام، عمارت كرده ملك بهاء الدين بود [4] بدين وسيلت در عهد ناصرى [5] خلد ملكه بهيانه [6] اقطاع ارسلان خان شد، بعد از چند گاه [7] شغل وكيلدر (ى) حواله او شد پس (محروسه) تبرهنده از دست متعلقان شيرخان مستخلص گشت، وحواله او شد، ودر ذى الحجه سنه احدى وخمسين وستمائة، چون الغ خان [8] اعظم بعد از آنكه، بحكم فرمان اعلى لازال كذلك، بطرف ناگور بود، چون عزيمت خدمت درگاه كرد، ارسلان خان با خدمت او موافقت نمود وچون بحضرت رسيد از درگاه جهان پناه اعزاز يافت، بطرف تبرهنده مراجعت كرد، وچون ملك شيرخان از طرف تركستان باز آمد، عزيمت ضبط تبرهنده كرد، از طرف لاهور سوار وپياده بسيار با خود بطرف تبرهنده آورد.
ودر شب بپاى حصار آمد، ومرد لشكرى شيرخان در شهر واطراف متفرق شدند، چون صبحدم جهان از نور آفتاب روشن گشت ارسلان خان سنجر، با خواص وفرزندان خود، از قلعه بيرون آمد، وحمله كرد، چون سوار شيرخان متفرق شده بود، بضرورت شيرخان مراجعت كرد بعد از ان چون شيرخان بحضرت اعلى آمد وبحكم فرمان ارسلان خان نيز بدر گاه آمد، مدتى بحضرت مقام كرد، بعد از ان او ده حواله او شد وچند كرت قنلغ خان با امراء كه با او موافقت داشتند، حوالى [9] اوده وكره را زحمت دادن گرفتند [10] ارسلان خان زحمت ايشان را دفع كرد ولشكر بطرف ايشان برد، وآن طايفه را متفرق گردانيد وبعد از ان اندك تفاوتى در مزاج او بخلاف حضرت ظاهر شد، رايات اعلى بدفع آن انديشه بطرف اوده وكوهپايه [11] نهضت فرمود، وچون رايات اعلى سايه دران [12] ديار افگند
[1] مط: از ان طرف اسير گشت
[2] مط: سلطنت
[3] اصل: بهتانه
[4] مط: عمارت كرده او بود،
[5] مط: در عهد سلطان ناصر الدين
[6] اصل: بهتانه
[7] مط: چند سال
[8] اصل: الوخان
[9] اصل: حواله
[10] مط: گرفت
[11] مط: او ده وكره نهضت
[12] مط: بدان