فهرس الكتاب

الصفحة 389 من 964

سنه اثنى وعشرين وستمائة بطرف نيه فرستاد، چون آنجا رسيد، شاه عثمان را مدد كرد، وخود بنشست، وولايت نيه در تصرف آورد. از شهر سيستان جماعتى بخدمت او آمدند، واز وى استمداد خواستند، كه ملك شهاب الدين كشته شده بود وسيستان بى خصم مانده. تا مگر شاه عثمان را بسيستان برد وبنشاند، وتاج الدين ينالتگين بسيستان آمد آن شهر را بگرفت، وبلاد نيمروز در تصرف آورد، ودرين حال ملك ركن الدين خايسار [1] آمد. اين داعى را كه منهاج است از طرف غور برسالت بنزديك ملك تاج الدين ينالتگين [2] فرستاد بشهر فراه، در داورى [3] خدمت [4] او دريافته شد، وبا او عهد مستحكم گشت، چون بغور مراجعت كرده آمد، تاج الدين را با ملاحده خصومت افتاد ومصاف كردند ومنهزم شد، پس بسيستان باز رفت، وجماعت خوارج را كه بر وى عصيان آورده بودند بشكست، ودر شهور سنه ثلاث وعشرين وستمائة كرت ديگر اين داعى بخدمت او رفت، وبعد از آن تاج الدين بطرف غور آمد، وقلعه تولك واسفزار ضبط كرد، ودرين سال بعد از مراجعت از نيمروز اين داعى را اتفاق سفر افتاد، ولشكر مغل كرت دوم در شهور سنه خمس وعشرين وستمائة بطرف نيمروز آمد، تاج الدين ينالتگين در قلعه ارگ سيستان محصر شد، ومدت نوزده ماه آن قلعه را نگاه داشت وجمله حشم كه با او بودند در قلعه، از غورى وتولكى وسگزى وترك همه هلاك شدند، واو را بر يك چشم تيرى آمد. ناگاه از قلعه افتاد واسير مغل گشت، وآن قلعه را بكشادند، وخلق باقى را شهيد كردند، وتاج الدين ينالتگين را از سيستان به قلعه صفهيد [5] كوه آوردند ودر پاى آن قلعه شهيد كردند رحمة الله عليه. حق تعالى پادشاه مسلمانان ناصر الدنيا والدين را در تخت پادشاهى تا قيام قيامت باقى داراد. والسلام والله اعلم.

[1] راورتى، خايسار غور. پ: خماسار. بقول ياقوت خيسار از شهرهاى سرحديست بين غزنه وهرات (معجم البلدان)

[2] اصل: نيالتگين

[3] در متن راورتى نيز چنين است وگويد كه در بعضى نسخ داروى هم آمده. پ: در شهر فراط در داورى: بموجب تاريخ سيستان (ص 407) قلعه داورى در مضافات فراه بود.

[4] پ: وى

[5] در متن راورتى كذا. در برخى از نسخ وى: سفيد كوه. پ: سپيد كوه. شايد صفهيد معرب سپيد باشد. صفهبد هم توان خواند. وقرار تاريخ سيستان (ص 406) قلعه سپيد كوه معروفست به لاش، ولاش وجوين تاكنون مشهور است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت