وقص الشارب، وفرق الشعر. وخمس في الجسد: تقليم [1] الاظفار ونتق الابط [2] وحلق العانه [3] والجياد، والاستنجاء بالماء.
چنين روايت كردند: كه نمرود، در مدت چهل سال هفت هزار كودك بجهت ابراهيم كشته بود، ابراهيم چون سيزده ساله شد، ناگاه پدر او را بديد، از مادرش پرسيد، كه اين كيست؟ گفت: پسر تو ابراهيم، از خوف نمرود متأمل شد. ابراهيم در غار با مادر در مناظره شد، وبا پدر به جهت بتان مناظره شد، وبا قوم به جهت كواكب مناظره شد، با نمرود به جهت شكستن بتان مناظره شد. پس تدبير سوختن ابراهيم كردند. نمرود بفرمود: تا در دامن كوهى به جهت آتش موضعى ساختند.
شست گز درازى، به جهت او چهل روز آنرا به هيزم پر كردند، وآتش در زير آن در زدند، ابليس ايشان را تعليم منجنيق داد، تا ابراهيم را در آتش انداختند، مدت هفت روز، چون بر آمد، نمرود بر جاى بلندى رفت، ابراهيم را بسلامت ديد، مادر وپدرش را فرمان داد، تا او را آواز دادند، چون نظر كرد، موئى بر اعضاء مبارك او تغيير نپذيرفته بود، او را بيروت آوردند، ودست از ايذاء او بداشتند.
وبعضى گفته اند: صرحى بساخت، ودر مدت چهل سال، هشت هزار پايه در بالا برد چون بر آنجا رفت، تا به آسمان جنگ كند، جبرئيل بانگ بر وى زد، صرح خراب شد، نمرود هلاك گشت، ومدت عمر وملك او دويست وهفتاد سال بود، وبروايتى بر پشت كرگس به آسمان قصد كرد، از آنجا فرود افتاد، هلاك شد. مهتر ابراهيم بسلامت ماند، بروايتى پشه در بينى او رفت، هفت سال در رنج وزحمت آن درماند، عاقبت هلاك گشت.
مهتر ابراهيم عليه السّلام، بعد از بيرون آمدن از آتش، دختر عم خود ساره بنت هرمس ناحور [4] را بخواست، برادر زاده او لوط بن هارون [5]
[1] اصل: تعليم، ولى تقليم بمعنى بريدن ناخن درست است.
[2] نتق الابط: كندن موى بغل.
[3] حلق العانه: تراشيدن زير ناف. جيماد جمع جيد بمعنى گردن.
[4] مسعودى 1: 35: ساره بنت بتوايل ابن ناحور. اصل: ناجور
[5] مسعودى: لوط بن هاران بن تارح بن ناحور وهو ابن اخى ابراهيم.