حصار برنيايد، ميبايد كه هيچ كس خود را ظاهر نكند همبرين قرار مهيا شده بودند، چون بامداد لشكر كفار (به) يكبار از خورد وبزرگ كافر [و] مغل ومرتد، با سلاح تمام از لشكرگاه روى بقلعه نهادند، چنانچه زيادت از ده هزار سپر گاه [1] بود، كه بالا آوردند، مسلمانان ايشان را فرصت داده بودند، تا زيادت [از] دو تير پرتاب، بر روى قلعه بر آمدند هيچ كس از مسلمانان ظاهر نه شد (ند) چون ميان كفار ومسلمانان بقدر صد گز زمين وكوه ماند، از بالاى قلعه دمامه زدند، غازيان ومبارزان ومفردان وسرهنگان [2] نعره زدند، وسنگها ودست آسها، با چوب ورسن ببريدند [3] وبغلطاندند، حق تعالى خواست: كه از جمله لشكر كفار يكتن بسلامت نماند، يا كشته شد، ويا خسته گشت، از بالاى قلعه تا بپاى قلعه از مغل ومرتد تمام بهم باز خفتند، ومبلغى از اكابر توينان وبهادران مغل بدوزخ رفتند، وباقى برخاستند، واز زير پاى حصار نقل كردند:
آن [4] نصرت بفضل حق تعالى ووعده كان حقا علينا نصر المؤمنين [5] روز پنجشنبه بود (در) سنه عشرين وستمائة [و] روز يكشنبه دوازدهم ماه مذكور [6] بر قلعه تولك كمين گشادند، وجنگهاى قوى كردند، ودر پاى تولك دران روز مرد بسيار از كفار كشته شد (ند) وباز گشتند، چون كافر مغل از خراسان باز گشته بودند، وجبال غور وخراسان از ان جماعت خالى شده، ملك قطب الدين بر عزيمت هندوستان، با ديگر [7] ملوك غور، چنانچه ملك سراج الدين عمر خروش [8] از ولايت حار [9]
[1] كذا في الاصل، مط ومب: سر گاو، راورتى گويد: كه در نسخ خطى سپر كاو، سيركاو، سيركاو، سركاو، آمده از همه اين صور همان سپر گاو نسخه اصل درست بنظر مىيد، چه سپر گاو سپرى بود كه از پوست گاو ميش مى ساختند (برهان)
[2] اصل: سرهنگنان
[3] اصل: بيفگندند
[4] مط ومب: اين
[5] قرآن، الروم 47
[6] كذا در اصل وراورتى، مط ومب: روز يكشنبه از دوازده راه بر قلعه،
[7] اصل: بار ديگر
[8] در مط ومب واصل كذا، راورتى گويد كه در برخى از نسخ خطى وى خروشتى، خروشى هم بوده
[9] اصل:
جار، راورتى: جار، مط ومب: حار- راورتى گويد: كه در اكثر نسخ جار است ودر برخى حال وحارهم آمده، وجائى بود در غور كه درين كتاب بجاى ديگرى مذكور نيست، به عقيده محشى عاجز (حار) مط ومب، درست تر بنظر مىيد، چه مقصد از آن همان گرمسير (جروم) جنوبى غور است، كه ملك سراج الدين وغيره در آنجا حكمرانى داشتند، وبنام (جار) جائى در غور موجود نبوده، ونه از طرف مورخين وارباب مسالك مضبوط افتاده است.