فهرس الكتاب

الصفحة 900 من 964

او را فخر الدين محمد ارزير [1] گفتندى، از جمله خدم حبشى نيزه ور (بود) درين وقت بحصار سيفرود، بخدمت ملك قطب الدين آمد [2] واو نيز در ميان (لشكر) مغل رفته بود، وخريد وفروخت مى كرد ودر ساق موزه خود، كاردى داشت برسم دشنه، مغلى كه با او سودا مى كرد، اين [3] فخر الدين را خواست تا بگيرد، فخر الدين دست در كارد زد (و) از ساق موزه بركشيد، آن مغل دست از وى بداشت پاى بكوه باز نهاد، وسلامت بحصار باز آمد.

موعظت آنست: كه مرد را در همه حال بايد، كه از كار محافظت خود غافل نباشد، خاصه در موضعى كه با خصم هم كلمه، وبا دشمن همنشين باشد، حزم خود نگاه دارد، از جهت بكار آمدن خود بى سلاح نباشد، باقى معتبر عصمت حق تعالى است تا كرا نگاهدارد.

ثقات چنين روايت كردند: كه دويست وهشتاد مرد معروف سرخيل مبارز، بدست كفار مغل گرفتار شدند وچون چنين چشم زخمى باهل اسلام رسيد از غفلت، در هيچ خانه نبود كه عزايى [4] نبود، چون چنين حادثه افتاد [5] نوينان مغل رسل در ميان كردند، كه مردان خود را باز خريد، ملك قطب الدين اجابت نه كرد، چون مغلان را معلوم شد، كه آن غدر باهل قلعه در نخواهند گرفت، ديگر روز جمله اسيران مسلمانان را در هم بستند، وده گان وپانزده گان بزخم شمشير [و بزخم] سنگ وكارد مى كشتند، تا جمله را شهيد كردند، رضى الله عنهم، ودوم روز استعداد جنگ كردند، وملك قطب الدين در شب آن جنگ فرموده [بود] تا جمله سنگهاى گران در حوالى [آن] خاك ريز قلعه، بر روى كوه چنان كرده بودند، كه به آسيب بچه ئى از موضع خود زايل شود وبغلطد، وزيادت صد سنگ آسيا ودست آس در سر چوبهاى گران بر سر هر چوب يك دست آس كشيده بودند، وبه ريسمان آن چوبها، به كنگرهاى حصار باز بسته، وجمله مرد [م] حصار بدو قسم فرمود: نصفى بر سر باره در پس كنگرها مخفى شده، ونصفى بيرون قلعه (در پاى باره) در پس سنگ ها پنهان گشته، وفرموده بود: تا آواز دمامه

[1] اصل: ازين؟ راورتى: ارزيزگر. مط ومب: ارزير: وارزيز برون شبخيز بمعنى رصاص وقلعى باشد (برهان)

[2] مط ومب: بود،

[3] مط ومب: وآن.

[4] مط ومب: غزائى

[5] مط ومب: شد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت