كرده، وغله ذخيره، بسيار جمع آورده، با لشكر مغل قتال بسيار كردند وكوشش فراوان [1] نمودند.
هر چند كفار جد وجهد بيشتر كردند [2] كار قلعه محكمتر، وغازيان دليرتر مى گشتند درين كرت دو ماه ديگر قتال كردند ودر بندان بداشت، وبه هيچ وجه بر قلعه دست نيافت، بعد از ان كفار روى بطرف مكر وخداع آوردند، واز در صلح درآمدند، وحديث موافقت در ميان انداختند، وچون خلق مدتى زحمت حصار ديده بودند، بطمع زر وجامه ومواشى ارزان بر صلح راضى شدند، وملك قطب الدين خلق را از صلح با كفار، بسيار منع مى كرد، فاما خلق چون عاجز گشته بودند وبعضى را اجل رسيده بود از ان منع هيچ نفع نبود [3] بعاقبت صلح شد، بران قرار كه اهل قلعه سه روز در ميان لشكرگاه آيند. وبضاعتى كه دارند بيارند وبفروشند، وزر ونقره از بهاء آن ببرند، وآنچه بايد از مواشى وجامه ومويينه [4] بخرند (و بفروشند) وبعد از سه روز لشكر كفار از پاى قلعه كوچ كنند، چون صلح مقرر شد، وخلق قلعه بضاعتى كه داشتند جمله به لشكرگاه ملاعين بردند، و (دو) روز هر بيع وشرى كه بايست بكردند، وهيچيك از مغل كافر، وغير آن كس را زحمت ندادند.
چون شب سيوم شد، كفار مرد با سلاح در زير سنگها وجامها، وپالانهاى چاروا، ودر لورهاى كهنه لشكر خود پنهان كردند، چون بامداد شد، سيوم روز خلق از بالا فرود آمدند، ودر ميان لشكر گاه با ايشان مختلط شدند، بيكبار طبل ونعره بزدند وهر مغل كافر ومرتد كه با مسلما (نا) ن بيع وشرى مى كرد، همانجا آن مسلما (نا) ن را بگرفت وشهيد كرد [5] مگر آنچه خداى تعالى كسى را حيات بخشيده بود هر كسى كه با خود سلاح وكارد ظاهر داشت، اول سلاح او را مى گرفتند آنگاه ويرا مى كشتند.
برين جا پنديست وحديثى مر ناظران را، وخوانندگان را، وآن آنست [6] كه سپه سالارى بود، نيشاپورى مرد (ى) تمام مبارز وجلد
[1] مط ومب: وافر
[2] مط ومب: نمودند
[3] مط ومب: هيچ فائده نكرد
[4] مويينه: پوستين (برهان)
[5] مط ومب: بگرفت وبكشت.
[6] مط ومب: بدينجا حديثى وپندى ناظران وخوانندگان راست وآن اين است.