چون چنگيزخان سلطان جلال الدين را باب آب سند منهزم گردانيد (و) ساور بهادر [1] را با اوكتاى بغزنين فرستاد تا شهر غزنين را خراب كرد، وخلق را از شهر بيرون آورد وشهيد گردانيد، وبعضى را اسير كرد [2] چنگيزخان از كناره آب سند در عقب اغراق [3] مسلمانان كه لشكر بسيار ومرد بى شمار بود (ند) بر طرف كيرى [4] برفت، وفلاع كيرى وكوهپايه (ها) را بكشاد، ومسلمانان را شهيد كرد، ومدت سه ماه بولايت گيرى مقام كرد، واز آنجا رسولان بخدمت سلطان (سعيد) شمس الدنيا والدين (طاب ثراه) فرستاد (و) بران [5] عزيمت ميبود: كه لشكر بطرف هندوستان آرد، واز راه قراجل [6] وكامرود [7] بزمين چين باز رود، فاما چندانچه شانه ميسوخت وميديد، اجازت نمى يافت، كه بزمين
[1] در اصل ومط ومب كذا. راورتى شاور مى نويسد وگويد، كه در دو نسخه ساور بسين مهمله نيز آمده
[2] مط ومب: اسير گرفت،
[3] اصل: اعراب، مط ومب: عراقيان مسلمان، راورتى: اغراقى، طورى كه گذشت به استناد جهانگشاى جوينى (ج 2) وغيره همين اغراق درست است.
[4] كذا در اصل ومط ومب، شرح آن در تعليقات آخر كتاب خوانده شود (ر: 40)
[5] مط ومب: وبدان
[6] كذا در اصل وراورتى، مط ومب: فراجل، راورتى گويد: كه ابن بطوطه اين اسم را قراچال آورده وچون در نسخ قديمه (چ) فارسى را به (ج) ابجد مى نوشتند بنابران قراجل نسخ طبقات هم قراچل (قراچال) است، اگر كسى بركنار چب درياى اندوس (سند) برود تا جنوب پايتخت كشمير يك عده قراه وشهرها را مى بيند، كه در مقابل اين نواحى كشمير سلاسل جبال قراچل واقع است، والبيرونى آنرا جبال بلور مى نامد، كه از آن راه بدو روزه سفر به تركستان ميتوان رسيد- وشهرهاى اين كوهسار گلگت واستوره چيلاس است
[7] در تمام نسخ كامرودست، وراورتى گويد، كه مولف ما سلسله جبال هيماليا را باين نام ذكر مى كند، البيرونى در قانون مسعودى جبال قامرون را فاصل بين چين وهند مى شمارد، كه نام آن در كتاب الهند (قامرد) هم ضبط شده (ص 11 - منتخبات قاون مسعودى) وبظن غالب (كامرود) مؤلف ما هم بايد همين باشد، كه ابن بطوطه (كامر) نوشته وگويد: سلسله كوه هاست، كه به چين وتبت مى پيوندد، نويسندگان هندى اين نام را كامر، كامروپ، كامرد، كانورا هم ضبط كرده اند.
(آئين اكبرى) وهمين قامرون البيرونى را مؤلف حدود العالم نيز در ممالك مشرق هندوستان ذكر ميكند، كه پادشاه آنرا هم قامرون مى گفتند (حدود العالم ص 41 - 42) ولى اين تطبيق احتمالى وظنى است، والله علم.