فهرس الكتاب

الصفحة 365 من 964

چون سلطان طغرل بر عراق استيلا آورد، مدتى ملك راند، جماعه بندگان او بنزديك سلطان علاء الدين تكش خوارزمشاه مكتوبات در قلم آوردند وآمدن او را التماس نمودند، بحكم آن التماس، تكش خوارزمشاه با لشكر گران بعراق آمد، وچون هر دو لشكر بهم رسيدند، يك دو بنده كافر نعمت با سلطان طغرل غدر كردند، واز پس پشت او در آمدند، واو را شهيد كردند ودرين حال ديگر بندگان او بر روى مصاف كه بر سر دره بود جنگ ميكردند وازين حالت خبر نداشتند، تا سر مبارك او آن كافر نعمتان بنزديك تكش خوارزمشاه آوردند، بنزديك آن بندگان وموالى موافق او فرستاد. چون طايفه را معلوم شد گفتند: ما بر سر جنگ وتيغ زدن خوديم، تا كشندگان پادشاه را بدست ما بازدهى! آنگاه ترا خدمت كنيم، تكش خوارزمشاه آن جماعت را بدست ايشان داد، تا ايشان را بدوزخ فرستادند، وبا سر طغرل بخدمت تكش خوارزمشاه آمدند، وخدمت تكش خوارزمشاه آن سر را در كنار گرفت، ودر موافقت ايشان تعزيت برسم بداشت، وعراق را ضبط كرد. اللهم اجعل عاقبة امورنا خيرا، والسلام.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت