از قلعه بيرون شد، وبطرف هرات رفت [1] آنجا شهيد شد، وشهر فيروزه كوه تمام خراب گشت.
اما قلعه تولك: ملك مبارز الدين حبشى نيزه ور، از جهت سلطان محمد خوارزم شاه طاب ثراه، ملك تولك بود، وقلعه تولك حصاريست معلق، با هيچ كوه پيوند ندارد، وبنياد آن قلعه، از عهد منوچهر است، وآرش تيرانداز، آن قلعه را داشته است [2] بر بالاى آن قلعه در سنگ خارا خانهاست، كه آن را ارشى [3] گويند، وامير نصر توليك بر بالاى آن قلعه چاهى بآب رسانيده است، دور چاه بقدر بيست گز در بيست باشد، در سنگ خارا، هرگز آب آن چاه كم نشود به كشش، وپاياب هم ندارد، قلعه بس محكم است، ميان غور وخراسان چون سلطان بدر بلخ آمد، حبشى نيزه ور، با لشكر تولك به بلخ باز آمد وخدمت درگاه اعلى دريافت، او را فرمان شد، تا به تولك باز رود، وكار قلعه واستعداد جنگ مغل مرتب كند، چون باز آمد، اول سال سنه سبع وعشر وستمائة، چند كرت سوار مغل ببالاى قلعه آمد، ودر حوالى بدوانيد [ه] ودر شهور سنه ثمان [و] عشر وستمائة، فيقونوين كه داماد چنگيزخان بود، وچهل هزار سوار مغل، وديگر اصناف داشت، با لشكر بپاى (قلعه) تولك آمد، حبشى نيزه ور، ازو مالى قبول كرد، واز قلعه فرود آمد، واو را خدمت كرد، وبقلعه بازگشت، وحبشى نيزه ور، آن مال كه قبول كرده بود، بر اهل تولك قسمت كرد، وبه عنف بستد وآن حبشى نيزه ور، در جوانى [و] اول عهد سلطان [محمد] خوارزم شاه مردى مفرد بود، نيشاپورى مسحى [4] دوز، در خراسان وخوارزم مثل او نيزه ورى نبود بكرات از لفظ او شنيده شده است، كه اگر به روى زمين، بر پشت بازخسپم [5] وچوبى بدست گيرم، چهار مرد نيزه دار [6] را از خود دفع كنم، في الجمله عظيم نيكومرد بود، خيرات بسيار داشت، [7] وصدقات بى شمار، درين وقت بجهت قسمت مال، كل خلق تولك از وى مستريد [8] شدند، ودر مطالبه آن زحمت ديدند، ويكى
[1] مط ومب: آمد
[2] مط ومب: داشتند
[3] منسوب به ارش تيرانداز داستانى معروف باستانى
[4] نوعى از موزه نازك كه اكنون هم ماسى گوئيم
[5] مط ومب: باز خم وچوبى،
[6] مط ومب: نيزه ور
[7] مط ومب: واو را خيرات بسيار است،
[8] مط ومب: مستزيد،