فهرس الكتاب

الصفحة 308 من 964

دار الخلافت در ضبط وتصرف او آمد، وسبب آن بود: كه چون بختيار به اهواز آمد، به جمع كردن اموال بيت المال. سبكتگين چاشنى گير كه نايب او بود بحضرت تركان را جمع كرد، و (با) بختيار خلاف كرد، وديگران را اخراج كرد، وفساد آغاز نهاد، ومكابره ومصادره ظاهر گردانيد، ودست بخون مسلمان وحرم خلق برد.

عز الدولة بختيار بن بويه بنزديك عم خود كه امير رى بود اعلام داد، ومدد طلبيد، وبنزديك پسر عم خود فنا خسرو ابو شجاع كه امير فارس بود اعلام داد، ومدد لشكرى بسيار جمع كرد، فنا خسرو با لشكر فارس بيامد، وابو الحسن لشكر خود بفرستاد بمدد ايشان وروى به بغداد بنهادند، سبكتگين با بزرگان وحشم از بغداد پيش ايشان باز آمد. چون به ديه دعا قول [1] رسيد رنجور شد، وبعد از چهار روز درگذشت، تركان بغداد منهزم شدند. وأمير المؤمنين الطائع للّه را با خود از بغداد بجانب نهروان آوردند بحرب فنا خسرو. بار ديگر منهزم شدند، وبجانب موصل رفتند. فنا خسرو در بغداد آمده واز حال پسر عم خود بختيار معلوم كرد: كه او پيوسته به لهو وطرب مشغول ميباشد، وصلاحيت محافظت امور ملك ندارد [2] . بختيار را بگرفت وحبس كرد.

بختيار بنزديك پدر فنا خسرو ابو الحسن بويه كه امير رى بود شكايت نامه فرستاد: كه مرا پسر تو فنا خسرو بى موجبى بگرفته است ومقيد كرده. پدر فنا خسرو فرمان داد: تا بختيار را اطلاق كردند، وخود به پارس باز آمد چون پدرش برحمت حق پيوست، فنا خسرو به بغداد آمد وبختيار را بگرفت وبكشت، وملك بغداد وامور دار الخلافت در ضبط آورد، وجبال شرق تا طبرستان از امراء سامانيان هر روز بيك هزار دينار زر سرخ به مقاطعه گرفت

[1] كذا در اصل وپ وراورتى. وى گويد كه ديه عاقول قريه ايست در موصل، ولى ظاهرا دير عاقول خواهد بود كه شهرى بود بر مشرق دجله (حدود العالم)

[2] اصل: ملك بد كرد. پ: امير ملك ندارد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت