فهرس الكتاب

الصفحة 166 من 964

را منع كرده بودند، كه از بنى الحارث [1] زن نخواهند، بدان سبب كه خبرى روايت كرده بودند، كه از بنى اميه خلافت بمردى [2] رسد، كه پدرش عباس باشد، ومادرش حارثيه. واين على بن عبد الله رضى الله عنه، چون چهارده ساله شد او را پسرى آمد نامش محمد كرد، واو پدر خلفاء بود، واين محمد در زمان خلافت عمر عبد العزيز رضى الله عنهما، اجازت خواست، ورابطه [3] بنت عبيد الله الحارث را در نكاح آورد، حق تعالى او را پسرى بخشيد از آن زن، ابو العباس سفاح ودختران [4] وفرزندان ديگر داشت: ابراهيم وابو جعفر وعلى وحسن.

روايت كنند: كه پسر محمد حنيفه [5] كه ابو هاشم نام او بود، ودر علم قدر وجلالت تمام داشت، چون او را وفات نزديك آمد، وصيت كرد محمد على عبد الله را كه چون از هجرة صد سال تمام شد، داعيان خود را به اطراف ممالك بفرست تا بخلافت شما دعوت كنند، به حكم آن وصيت چون صد سال تمام شد محمد امام، دعوت آغاز كرد، چهار كس او را اجابت كردند از اهل كوفه منذر همدانى وابو رياح نبال وابو عمرو بزاز ومصقله طحان، وديگر داعيان را باطراف خراسان فرستاد، ودر سنه اربع ومائه ولادت ابو العباس سفاح بود از حارثيه، پدر او را در خرقه پيچيده، به نزديك نقباء خراسانى آورد گفت: امام شما اين خواهد بود، واين حال در ولايت عبد الملك بود.

چون سال سنه خمس وعشرين ومائه رسيد، نقباء خراسانى از اهل دعوت بكوفه آمدند، وابو مسلم مروزى رحمة الله عليه كودك بود وحديث دعوت فهم كرده بود وخدمت يوسف بن ابو سفيان باهلى [6] ميكرد، ونقباء علامات دولت در ناصيه او ميديدند. چون از كوفه بمكه آمدند، بخدمت محمد عبد الله عباس، ومال خراسان بگذاردند وخبر ابو مسلم باو باز گفتند فرمود: كه اگر آزاد است او را بدست آريد واگر بنده است بخريد. چون بفرمان او را بخدمت امام آوردند، او را خدمت ميفرمود، چون امام محمد برحمت حق پيوست، پسر بزرگترش ابراهيم قايم مقام

[1] پ: الحارس.

[2] در متن اصل: بكسى. در حاشيه اصل وپ: بمردى.

[3] اصل: ايطه، از مسعودى اصلاح شد. (ج 2 ص 209) .

[4] اصل: ومهتران.

[5] اصل: حنيفه.

[6] اصل: باهل.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت