ماه ذى الحجه سنه خمس وخمسين وستمائة امير المؤمنين المستعصم باجمله اهالى اسلام وملوك دين دار، كه از بندگان دولت او بودند وسليمان شاه كه لشكركش [1] دار الخلافه بود با مغل چند مصاف (فيروز داد، وروز نهم ماه محرم سنه ست وخمسين وستمائة بر در بغداد مصاف شد [2] ) ، حق تعالى امير المؤمنين را نصرت بخشيد، ولشكرهاى كفار منهزم گشتند، وسليمانشاه از گردوى [3] دار الخلافه كفار را تا باصفهان تعاقب كرد، وبقدر صد واند هزار مغل را بدوزخ فرستاد واسراى مسلمانان از دست ايشان خلاص يافتند، وپسر ملك موصل را كه راهبرى كفار ميكرد اسير كردند، وبدوزخ فرستادند.
امير المؤمنين را خداى عز وجل نصرت بخشيد وبر زيادت باد، آمين رب العالمين ملك تعالى تخت خلافت عباسى را بطره عمامه امام المؤمنين المستعصم باللّه آراسته دارد، وكور [4] دستار خلافت او را از زير پريشانى زوال، در عصمت محفوظ گرداناد، ومسند مملكت جهاندارى وميدان شاهى وبختيارى را به چتر همايون وفر ميمون پادشاه زمان، پناه اهل ايمان ناصر الدنيا والدين تا نهايت حد امكان مزين داراد. بحق محمد وآله اجمعين [5] .
بعد ازين فتح، وزير دار الخلافه بامير المؤمنين خلاف كرد، وبطريق خيانت ومكر باهلاو [6] مغل ساخت ونظم دولت عباسى را پريشان گردانيد، وبغداد بدست كفار افتاد وامير المؤمنين با اتباع وفرزندان تمام شهادت يافت، الا يك پسر او كه باقى مانده بود رضى الله عنهم.
[1] اصل: كس. اين سليمان از تركان ايوائى بود وپدرش پرچم نامداشت.
[2] كلمات بين قوسين در اصل نيست از (پ) گرفته شد.
[3] اصل: گرواوى. پ: مانند متن. شايد گرد وادى باشد.
[4] الكور: الدور من العامه (المنجد)
[5] ظاهرا تا اينجا پيش از سقوط بغداد نوشته شده وسطور ما بعد پس از زوال خلافت وسقوط بغداد از طرف مولف اضافه شده است.
[6] اصل: ومكر باهل هلا والا ومغل ساخت ونظر دولت الخ ...
پ: مكر واهل او مغل ساخته ونظم دولت الخ ...