فهرس الكتاب

الصفحة 233 من 964

ملك عجم بگرفته خاصه عرب كه تعدى بسيار كرده بودند وغارت وتاراج وكشتن خلق بر دست گرفته اول لشكر به ديار عرب برد، وايشان را دفع كرد وخلق بسيار از ايشان بكشت، وآنچه باقى ماند، بجانب ملك روم رفتند، از بس كه عرب را بكشت، دلش از قتل ايشان بگرفت، ميفرمود: تا شانهاشان [1] بيرون ميكشيدند وميگذاشت.

روايت تاريخ مقدسى آنست: كه عجوزى بر سر راه شاپور بنشست چون شاپور بدو رسيد آواز داد: كه اى شاه! يك سخن بشنو! شاپور بايستاد عجوز گفت:

كه اگر كينه عجم ميخواستى از عرب كه تعدى كرده بودند بس شد، كه بسيار كشتى! واگر اسراف ميكنى، هشدار كه اين را قصاص خواهد بود يعنى به محمد عليه السّلام در عهد اسلام، كه همه عجم در تصرف عرب خواهد آمد قصاص از اشراف باز بايد داد.

چون شاپور آن سخن بشنيد، دست از قتل عرب بداشت، پس خواست كه مملكت روم را در نظر آورد ولشكر بدان ديار كشد، در صورت سياحان برفت مملكت روم جشنى فرموده بود، شاپور دران جشن به نظاره رفت، او را بشناختند وبگرفتند، ودر خام [2] كشيدند، وملك روم لشكر بعجم آورد، وشاپور را با خود آورد، وجمله خزاين شاپور بستد، ودر بلاد عجم بسيار خرابى كرد، وخلقى را بكشت چون بدر جنديشاپور [3] رسيد، آنجا فرود آمد، ومشكهاء روغن بود اسيران عجم برخام [2] ريختند نرم شد، شاپور خلاص يافت، ودر شب بدر شهر آمد، خلق شادى كردند، وهم در شب بيرون آمد، وبر لشكر روم زد، قيصر را بگرفت واز روميان بسيار بكشت، وهر مال كه از خزينه وبلاد او ستده بود، همه بازستد، وبفرمود، تا هر چه خراب كرده بودند، از خاك ودرخت روم عمارت كرد، وبعوض نخلى زيتونى بنشاند، وخاك در گردون [4] وكشتى از روم بياوردند، تا چون عجم معمور شد، هر دو پى پاى او بكشيد واو را بگذاشت تا باز رفت

[1] اصل: سان

[2] خام: چرم دباغت نشده (فرهنگ نوبهار) قصه در خام كشيدن وى مشهور است، مسعودى در مروج (1: 160) گويد: فجعله في جلد بقره الخ ...

[3] اصل: جنده شاپور

[4] گردون: فلك وارابه وگادى، وچرخى كه از اسباب جرثقيل است (غياث) .

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت