فهرس الكتاب

الصفحة 278 من 964

و از راه حرم بخانه محمود آمد وچون بنشست، وسيم وزر در نظر محمود وراق نهاد محمود وراق چون آن حال مشاهده كرد، راتبه را گفت: اى راتبه! جامه دربر پوش، واستعداد خدمت امير كن! كه ترا به وى فروشم. چون كنيزك آن سخن بشنيد، گريه بر وى مستولى شد، چنانچه آواز او امير محمد طاهر شنيد، محمود گفت: اى راتبه! موجب بكا وتضرع چيست؟ (گفت) : يا مولاى [1] هذا آخر امرى وآخر امرك؟ آخر كار من وتو اين بود، كه در آخر كار، مرا از خود جدا كنى محمود گفت: اين همه از عشق تو ميكنم، كه چون در دست من از مال چيزى باقى نماند (تا) تو آسوده باشى، ترا بحرم امير ميفرستم، كه تا باقى عمر در راحت گذارى! كنيزك جواب داد: اگر براى من ميكنى مكن! قبول كردم باقى عمر براى تو، مال بكسب آنچه لايق عورات باشد، از متاع ودامنى بافتن [2] حاصل كنم، وخود را وترا بدارم. محمود وراق گفت: اگر چنين است من ترا آزاد كردم، وبزنى به نوزده دينار ونيم مهر عقد كردم.

چون محمد طاهر اين مذاكره عشق وراق وكنيزك راتبه بشنيد، برخاست ودست بدامن جامه خود زد وگفت: هر چهار (ده) بدره سيم شما راست، وقال ما لكما ان افعلتما ذلك، فان المال لكما [3] كل اين مال شما را بخشيدم باقى عمر در راحت بگذرانيد وبازگشت، وذكر سخاوت او باقى ماند.

حق تعالى دولت وسلطنت شهنشاه عالم ناصر الدنيا والدين را باقى داراد.

و السلام على الاسلام.

[1] اصل: ما مولاى. پ: بمولائى

[2] اصل: از مقناع ورا حاصل. پ: مانند متن. راورتى چنين ترجمه كرده از بافتن لچك ورداى زنانه. MANTLES ,COIFS: شايد اصل چنين باشد: از مقناع وردا حاصل.

[3] اصل: وقال لكمان افعلتما ذلك فان المال لكما، پ: مانند متن.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت