فهرس الكتاب

الصفحة 280 من 964

وتبع وموالى او در هر هفته يك روز بدين موضع آمدندى. چنانچه معهود جوانان باشد، بلعب وتماشا مشغول بودندى، وامير ووزير ميباختند [1] روزى برقرار معهود بيرون آمده بودند. يعقوب بلعب وبازى امير شده بود و (بر) هر كس از موالى واقربا وبرادران خود، اسمى از اركان ملك نهاد. ناگاه امير سجستان، صالح بن نصر [2] از شكار بازگشته بود، با سوار چند معدود، نگاه كرد بران بالا جماعتى ديد، يكى را از خدم فرمود: كه تفحص آن جماعت بكن كه چيست؟

آن فرستاده چون بر سر آن جماعت رسيد، آن حال مشاهده كرده متحير شد. جماعت جوانان استقبال نمودند، واو را بجبر پياده كردند، كه ملك را پياده خدمت بايد كرد. آن فرستاده بضرورت خدمت كرد وبازگشت وحكايت حال با صالح نصر بازگفت. صالح را طبيعت به هزل ميل كرد، گفت:

برويم ونظاره كنيم، كه اين جماعت جوانان چه ميكنند؟ براند وبه نزديك ايشان آمد. يعقوب ليث از جاء خود حركت نكرد وبفرمود، امير صالح را بياريد تا خدمت كند، وجوانان بحكم فرمان او استقبال نمودند، وامير صالح را پياده كردند، وبجبر بفرمود تا خدمت كرد. چون روز دولت ايام عمر او بشام انقضا رسيده بود، وصبح دولت صفاريان در طلوع آمده. يعقوب ليث اشارت كرد: كه كار امير صالح ببايد كرد. در حال صالح را هلاك كردند، ودر ساعت يعقوب سوار شد، وآن جمع با او سلاح برگرفتند وبه عجلت هر چه تمامتر بجانب شهر آمدند، ودرون قصر امارت بنشست وآن حادثه چاشتگاه بود، نماز پيشين ملك سجستان تمام بر وى قرار گرفته بود وهمگنان او را منقاد شده. وكان امر الله مقدورا [3] سر خود ظاهر گردانيد.

پس يعقوب بفرمود: تا خطبه بنام او كردند. واين حال وفتح او در سنه احدى وخمسين ومائتين بود. پس از آن جايگاه بجانب بست وزاولستان وبلاد داور وغزنين لشكر كشيد وهمه را بگرفت، واز آنجا بجانب طخارستان وبلخ آمد

[1] در اصل: وامير وزيرى باختند، نيز خوانده ميشود. پ: مانند متن

[2] كذا في الاصل.

تاريخ سيستان: صالح بن النصر. گرديزى: نصر بن صالح. پ: مانند متن. ابن خلكان (ج 2 - 463) صالح بن نضر. راورتى: صالح بن نصر.

[3] قرآن، احزاب 38: كان امر الله قدرا مقدورا.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت