تا دليل راه پيش آوردند، وتفحص فرمود [1] ، آن هندو كه دليل بود گفت: من خود را فداء بت منات كرده ام [2] وترا ولشكر ترا [3] درين بيابان آوردم، كه [به] هيچ طرف آب نيست، تا هلاك گردند.
سلطان [فرمود و] فرمان داد: تا آن هندو را بدوزخ فرستاد (ند) ، ولشكر را منزل فرمود وصبر كرد تا شب درآمد، از لشكر بيك طرف رفت وروى بر زمين نهاد، واز حضرت ذو الجلال والاكرام بتضرع خلاص طلبيد چون شب پاسى بگذشت [4] ، برطرف شمال از لشكر روشنائى ظاهر شد سلطان فرمود: تا لشكر در عقب او بدان طرف روان شدند. چون روز شد حق تعالى لشكر اسلام را بمنزلى رسانيد كه آب بود، همه مسلمانان بسلامت از ان بلا خلاص يافتند، رحمة الله [عليه] .
حق تعالى آن پادشاه را كرامات وعلامات بسيار داده بود، واز آلت وعدت وتجمل آنچه او را بود، بعد ازو هيچ پادشاه را جمع نشد (و) دو هزار وپانصد پيل بود [5] بر درگاه (او و) چهار هزار غلام ترك وشاق [6] كه در روز بار (او) بر ميمنه وميسره تخت [او] بايستادندى (و ازين غلامان) دو هزار غلام با كلاه چهار پر، وبا گرزهاى زرين بر راستاء [7] او بود (ندى) ودو هزار غلام با كلاه دو پر با گرزهاى سيمين بر چپاى [8] او ايستادندى.
آن پادشاه بمردى وشجاعت وتدبير ورايهاء صواب، ممالك اسلام را كه بر طرف مثارق بود بگرفت، وتمامت عجم از خراسان وخوارزم وطبرستان وعراق وبلاد نيمروز وفارس وجبال غور وطخارستان، همه در ضبط بندگان او آمد، وملوك تركستان او را منقاد گشتند، وپل بر جيحون بست ولشكر را بزمين توران برد وقدر خان ترك با او [9] ديدار كرد. خاقان تركستان جمله او را خدمت كردند [10] ودر بيعت او آمدند.
[1] مط: كردند
[2] مط: كردم
[3] مط: لشكر را
[4] اصل: چون شب شد
[5] اصل:
داشت
[6] اصل اشاق: مط: وشاق بضم يا كسر اول خدمتگار وغلام ساده روى يا كنيزك باشد تركيست (غياث، برهان)
[7] مط: براستاى او
[8] اصل: بر چپ او
[9] اصل: باو
[10] مط: ديدار كرد وخانان ترك با او ديدار كردند واو را خدمت كردند.