فهرس الكتاب

الصفحة 321 من 964

چون آثار سلطنت وشهامت بر ناصيه مسعود زيادت بود. چون سلطان مسعود از پيش پدر بيرون آمد، من كه ابو نصر مشكانم، در عقب مسعود برفتم وگفتم:

اى شاهزاده! بسبب [1] اين تاخير لقب مبارك، در مثال خلافت، بر دل ما بندگان عظيم حمل آمد سلطان مسعود گفت [2] : كه هيچ غمناك مباش، شنوده يى كه:

«السيف اصدق انباء من الكتب» مرا فرمود: بازگرد، چون بازگشتم، در حال وساعت منهيان از ان متابعت من مر مسعود را، به سلطان خبر كردند [3] ، مرا طلب فرمود، بخدمت محمود رفتم فرمود: كه در عقب مسعود چرا مى رفتى؟

و چه ميگفتى؟ تمام ماجراء حال بى نقصان بازگفتم، كه از مخفى داشتن خوف جان بودى. سلطان فرمود: كه من ميدانم، كه (در) اين همه ابواب مسعود بر محمد ترجيح دارد، وبعد از فوت من، ممالك به مسعود خواهد رسيد اين تكليف براى آن ميكنم: تا اين محمد بيچاره در عهد من، اندك حرمتى وتمتعى بيند، كه بعد من مسلمش [4] نخواهد شد، رحمة الله عليهم [5] .

ابو نصر مشگان ميگويد: كه در (ين) حديث از دو چيز عجب داشتم: يكى از جواب مسعود، كه مرا بوجه فضل [6] وعلم گفت. دوم از شهامت وضبط محمود، كه بدان مقدار مشايعه بر وى مخفى نماند. سلطان محمود چون عراق بگرفت، تخت آن ممالك به مسعود داد، وپيش از آن شهر [7] هرات وخراسان باسم او بود، چون او بتخت سپاهان بنشست، ولايت رى وقزوين وهمدان، وولايت طارم جمله بگرفت، وديلمان را مقهور كرد، وچند كرت تشريف دار الخلافة پوشيد، وبعد از فوت محمود بغزنين آمد، وممالك پدر را ضبط كرد، وچند كرت بهندوستان لشكر آورد، وغزو بسنت كرد، وكرت دوم بطبرستان ومازندران رفت، ودر آخر عهد او سلجوقيان خروج كردند وسه كرت مصاف ايشان بشكست در حدود مرو وسرخس، بعاقبت چون تقدير اين [8] بود: كه ملك خراسان به آل [9] سلجوق رسد، در طالقان

[1] مط: به جهت

[2] مط: فرمود

[3] مط: سلطانرا خبر كرده بودند

[4] اصل: مسكين نخواهد شد

[5] اصل:

عليه

[6] اصل: مرا خواجه بو فضل وعلم

[7] اصل: شهريار هرات

[8] مط: آن

[9] اصل: باك بسلجوق.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت